امروز خیلی ناراحت و مضطرب بودم.
صبح رفتم دانشگاه برای ژوژمان و بعد رفتم پیش دوستم تا باهم بریم برای ثبت نام راهیان نور توی دانشگاه تبلیغات انجام بدیم. نزدیک در اتاق یکی از اساتید معماری که عضو هیئت علمی دانشگاه هم بود میز گذاشتیم برای ثبت نام بعد اون استاد که یه پیرمرد خیلی گوگولی و نازنازبلا بود اومد سمت میزمون و باهامون درباره راهیان نور حرف زد بعدشم ازمون رشته هامون رو پرسید و بعد از اینکه فهمید طراحی لباس میخونیم گفت خب خانوما به استایلم چه نمرهای میدین؟ ماهم گفتیم بیستتتت اونم گفت آخجون بالاخره منم یه بار بیست گرفتم😭😂
(یه کت و شلوار با جلیقه پوشیده بود و یه کلاه لبه دار هم رو سرش بود و استایل خیلی مرتب و بامزهای داشت)
بعدش دعوتمون کرد بریم تو اتاقش تا اونجارو ببینیم😭
اتاقش خیلی خوشگل بود دیوارا پر از پوسترها و نقشه های معماری و انواع ماکت بود و یه کتابخونه خیلی بامزه هم داشت و پرترهای که یکی از دانشجوهاش ازش کشیده بود هم روی در کتابخونه زده بود.
بعد بهمون گفت بشینید چایی بریزید بخورید و بعدم گفت میخوام برای یکیتون فال حافظ بگیرم. تا پونزده میشمرم و عدد پونزده به هرکدومتون افتاد برای اون یکی فال میگیرم و عدد پونزده به من افتاد😭
برام یه فال خیلی خوشگل خوند و تفسیرش کرد. بین تفاسیرش گفت اینجا حضرت حافظ داره به اِنَّ الحسینَ مِصباحُ الهُدی و سَفینةُ النَجاة اشاره میکنه و میگه دخترم از شر سختیها به کشتی نجات اباعبدلله پناه ببر و اهل بیت رو رها نکن.
از اونجایی که امروز خیلی نا امید و خسته و غمگین بودم تمام اتفاقات امروز انگار برام مثل یه نشونه بود. و یهو چشمام پر از اشک شد و از ته دل لبخند زدم.
شعرای خیلی خوشگلی برامون خوند و درباره تأثیر اهل بیت تو زندگیمون حرف زد. بهمون گفت خدا اهل بیت رو برای ماها فرستاده تا از زندگیشون مثل یه شابلون استفاده کنیم و ازشون الگو بگیریم.
بعد چون سید بود گفت منم یبار خواب مادرم حضرت زهرا رو دیدم و تو خواب یه پارچه به کمرم بست بعد گفت تو خوابشون حضرت زهرا خیلی خوشگل و بامزه بودن و باربی بودن(استغفرالله😭😂)
خلاصه اینکه واقعاً از آشنایی با این استاد لذت بردیم و آرزو کردیم کاش این استاد برای رشته ما بودقطقتطقتطت😭😭
بعد که اسمشو تو اینترنت سرچ کردم دیدم خارج درس خونده و چند تا مدرک دکترای مختلف از دانشگاه جهانی آمریکا داره و خلاصه آدم خیلی بزرگیه.
دختره برگشته گفته من دارم پاستا درست میکنم اگه ترامپ زد بیاید خونه ما مهمونی بگیریم
از دبیرستان تا الان که دانشجوام هر ترم تایم امتحانات یه اتفاقی میوفته یا جنگ میشه یا کرونا میشه یا رئیس جمهور شهید میشه یا صد تا اتفاق دیگه میوفته
الان دیگه فقط دارم نذر میکنم تا ترم بعد زنده بمونیم
قسمت نیست درس بخونیم کلاً😭