خیلی یهویی حواسم به تلویزیون جمع شد دیدم داره تیتراژ سمت خدا رو پخش میکنه یهو پرت شدم تو بچگیام
یادمه تیتراژش رو انقد با مامانم خونده بودم و تمرین کرده بودم که از حفظ بودم
کفش های ماه را به پا کردم..
دوباره عازم توام.
بعد هرجا هم میرفتم این شعرو کامل میخوندم برای همه😭😭
آخه چرا؟😭
در سمت توام دلم باران😭
دستم باران😭
دهانم باران😭
امشب اولین شب قدری بود که با مامان بیرون از خونه و زیر آسمون گذروندیم.
همیشه توی خونه و پای تلویزیون و مراسم حاج حسین انصاریان بودیم.
اما امسال شب احیامونو بردیم تو خیابون.
فکنم یکی از دلچسب ترین شبهای احیای عمرم شد.
نم نم بارون، دعای جوشن، روضه حضرت زهرا، سینه زنی، اشک و توسل و الهی عظم البلا..