اون لیستنینگی که خارج از کتاب بود انقد تند تند حرف میزدن که انگار گذاشته بودنش رو ضرب تند به طوری که فقط میشد حرف اولشو فهمید.
یعنی سر امتحان انقدر خسته بودم که نزدیک بود قید پاس شدنو بزنم و از جلسه بزنم بیرون.
خزعبلات؛
یعنی سر امتحان انقدر خسته بودم که نزدیک بود قید پاس شدنو بزنم و از جلسه بزنم بیرون.
مراقب دستشو گذاشت رو شونم تا بیدار شم و برگه رو امضا کنم...
یعنی تا این حد خسته بودمااا
تازه حالت تهوع و سرگیجه هم داشتم چون هیچی نخورده بودم و یه عالمه ساعت بود که نخوابیده بودم.