اینم از امشب
عکس های کمی گرفتم امشب متاسفانه*
مسجد جامع/ بلوار دانشجو(غرفه بسیج دانشجویی)*
خزعبلات؛
دیشب مراسم چهارشنبههای امام رضایی با مراسم چهلم رهبر شهیدمون یکی شده بود.
حمایل خادمی رو روی شونم انداختم و وارد مراسم شدم.
هنوزم باورم نمیشه که چهل روز گذشته، هنوزم وقتی عکس رهبر رو روی بیلبوردها و پشت ماشینا میبینم خشکم میزنه و شوکه میشم. هی پیش خودم میگم یعنی واقعنی شما دیگه نیستید؟ یعنی من آرزوی دیدنتون توی بیت رو به گور میبرم؟
توی مسیر که ما خدام داشتیم راه میرفتیم مردم با دیدن ما و شنیدن نوحههای امام رضا اشک روی گونه هاشون سرازیر میشد.
همینطور که داشتم راه میرفتم یهو یه خانومی گوشه حمایلم رو دست کشید و بوسید. اون لحظه پیش خودم گفتم مگه من کیام که مردم اینطور احترام میذارن؟ من هیچی نیستم و هر چی که هستم بخاطر شماست آقای امامرضا من اگه این حمایل شمارو نداشتم هیشکی بهم سلامم نمیکرد.
همونطور که مداح داشت میگفت، ممنون که دلم را به حریمت میکشانی امامرضا من اشک ریختم و اشک ریختم. من دلم و تمام وجودم رو وقف شما و حریم شما کردم و خواهم کرد.
و ما امشب به جای رهبر شهیدمون، خادم بزرگ و عزیزِ امامرضا، این مراسم رو برگذار کردیم و به یاد ایشون اشک ریختیم.
40ـ
خزعبلات؛
دیشب مراسم چهارشنبههای امام رضایی با مراسم چهلم رهبر شهیدمون یکی شده بود. حمایل خادمی رو روی شونم ا
بعد از اتمام مراسم رفتم غرفه دانشگاهمون.
یکی از دوستام چفیه رهبر رو آورده بود و بین مردم میچرخوند و بعد توی هدفون صوت رهبر رو روی گوش بقیه میذاشتیم و از واکنششون فیلم گرفتیم.
نشستم پشت میز و شروع کردم به نقاشی روی صورت بچهها. همینطور که مشغول بودم یه خانومی که شب های گذشته هم توی غرفه دیده بودمش و چهرش برام آشنا میومد با بچه هاش اومد پیشم و گفت شما دیشب اینجا نبودید؟ گفتم نه من دیشب نتونستم بیام بعد گفت من بچه هامو هر شب میارم اینجا و دیشب چون کسی نبود روی صورت پسرم/دخترم موشک و قلب بکشه بچم تا خود خونه گریه کرد و من اینجوری بودم که لنژنسلنسنلسقشثنش ببخشید واقعااا😭😭😭😭😭
بعد هم خود خانومه اومد پیشم و گفت زشته اگه بگم رو صورت منم پرچم بکشید؟ گفتم نه برای چی زشت باشه؟ بشینید تا براتون بکشم😭💘
بعد ساعت یازده و نیم بود که تا اومدیم بریم کاروان ماشینی توی ترافیک شدید گیر کردیم و خیلی معطل شدیم برای همین از یه راه دیگه برگشتیم خونه😭