ما باید این جمعیت رو سازماندهی میکردیم و به نوبت بهشون شیرینی خامه ای و شربت و آب و یه هدیه کوچیک میدادیم.
بماند که طی انجام این کارا سر تا پا با شربت و شیرینی یکی شدیم و الان من در چَسبو ترین حالت ممکن به سر میبرم😭
بعد چون جشن مخصوص دخترا بود مادرا نباید همراهشون میرفتن جشن و خب پذیرایی هم برای اونا در نظر گرفته نشده بود
خلاصه زبونمون مو در آورد ولی آخرش چند نفر همراه بچه هاشون وارد سالنای جشن شدن و هر چی هم سعی میکردیم با محبت و احترام بهشون بفهمونیم که شیرینی و شربت ممکنه تو این جمعیت کم بیاد و لطفا فقط بزارید بچه هاتون بردارن و خودتون بر ندارید باز یه عده گوش ندادن و ماهم نمیتونستیم بیشتر از این کاری بکنیم چون اینجوری خیلی زشت بود واقعا
حتی پسر بچه ها و شوهراشونم با خودشون آورده بودن و اوناهم خودشون از خودشون پذیرایی میکردن🤡
یعنی اونجا در حالی که با لبخند بهشون میگفتم نوش جان قشنگ اینجوری بودم که رو لبم خنده تو دلم درده😭😭
آخر مراسم هم باید دور تا دور بچه هارو میگرفتیم و اجازه نمیدادیم کم از محوطه خارج بشن تا پدر مادراشون بیان اونجا صداشون کنن و ببرنشون.
دخترای نیم وجبی کلاس اولی گریه میکردن که بزارید ما بریم چرا مارو زندانی کردین😭😭😭😂
خب من فدات بشم الهی بزار این ننه بابات بیان دنبالت بعد برو من که نمیتونم ولت کنم بری گم و گور بشی
حتی یکیشون با گوشی به باباش زنگ زده بود و گوله گوله اشک میریخت میگفت بابا اینا اینجا مارو زندانی کردن نمیزارن ما بریم😭😭😭😭😭
جدی خیلی بامزه و کوچولو بودن چندتاشون اومدن حمایل خادمی که رو دوش ما بود رو بوس میکردن میرفتن قسقتسقتس😭😭
وارد دانشکده هنر و معماری دانشگاه که میشی بوی تند رنگ و تینر میخوره تو بینیت.
عاشق این مکانم؛ قشنگ یه جون به جونام اضافه میکنه✨
بدم میاد سالی ده بار روز دختر یا زنه. اگه یه روز مال پسراست، بقیهی روزا همشون باید مال دخترا باشه. چاکر همه دختر خانومای چنل❤️🔥
بیاین برای اونایی که فردا و پس فردا کنکور دارن دعا کنیم.
امیدوارم هر چی که به صلاحتونه بشه بچه ها🤍
خزعبلات؛
منو از باد و خاک های یزد نترسونید من خودم too funny هستم.
جدی اگه هوا همینطوری ادامه بده هممونو باد میبره و بعدم زیر گرد و خاک ها دفن میشیم.