دلم عمیقاً یه مهمونی گندهی دخترونهی ادایی میخواد که همه بابتش بریم لباس بخریم و شیتان پیتان کنیم و کفش پاشنه بیست سانتی تق تقی بپوشیم و آرایش کنیم و یه خط چشم به وسعت کرانه دریای خزر بکشیم💅🏻🎀🩰💘💖💗💓💞💝💟💝💕🥂
هدایت شده از خزعبلات؛
یه چله هست که از فردا شروع میشه اسمشو نمیدونم ولی میگن خیلی فضیلت داره.
میتونیم مثلاً روزی ۱۰۰ تا صلوات بفرستیم یا مثلا سعی کنیم نمازامونو اول وقت بخونیم یا یکی از گناهامونو بزاریم کنار...
هر کاری که فکر میکنین چهل روز میتونین پیوسته انجام بدین رو انتخاب کنین حتی اگه کم باشه.
امیدوارم بتونیم با این چله حداقل کمی روحمونو برای محرم پاک کنیم و آماده بشیم.
خزعبلات؛
یه چله هست که از فردا شروع میشه اسمشو نمیدونم ولی میگن خیلی فضیلت داره. میتونیم مثلاً روزی ۱۰۰ تا صل
چله کلیمیه از امروز شروع میشه.
اگه پایه باشید هر روز صوت زیارت آل یاسین رو بزارم که باهم دیگه گوش کنیم.
شرایط خاصی هم نداره هرموقع از روز که وقت آزاد داشتید گوش بدید. من خودم به شخصه سعی میکنم به جای گوش دادن آهنگ توی راه مثلاً خونه، آل یاسین گوش بدم.
لعنت به بطالت و بیهوده وقت گذروندن. درود بر درس خوندن، کار کردن، حمالی و این چیزا.
امروز تا ظهر دانشگاه بودم ظهر برگشتم خونه ناهار خوردم بعد رفتم سرکار تا غروب بعدش سریع اومدم خونه آماده شدم رفتم مراسمی که به مناسبت روز دختر بود چون اونجا خادم تشریفات بودم خلاصه پدرم کاملاً در اومد تا ساعت یازده اونجا با هزار تا دختر کوچیک و بزرگ سر و کله زدم بعد اومدم خونه مامانم میگه وا مگه تو قرار نبود واسه روز معلم برای کل بچه های کلاس داداشت کیک درست کنی؟
آخه زنننن زودتر میگفتی😭😭😭
هیچی دیگه خسته و کوفته و له شده خودمو کشوندم تو آشپزخونه برای بیست و پنج تا بچه کیک شکلاتی پختم الانم باید برم آشپزخونه رو تمیز کنم تا کیک آماده بشه و فر رو خاموش کنم فرداهم تا بوق سگ دانشگاه دارم😭.
جشنی که امشب رفتم برای دخترای هفت تا هفده سال بود و خب قاعدتاً ما فقط اونجا به عنوان مسئول و خادمیاران آستان قدس حضور داشتیم.
یعنی من کاملاً سلامت روانم رو امشب از دست دادم از بس که حرص خوردم.
دقیق هزار تا دختر اونجا بودن که توی دو تا سالن مختلف جشن داشتن و بر اساس سنشون دو گروه شده بودن
ما باید این جمعیت رو سازماندهی میکردیم و به نوبت بهشون شیرینی خامه ای و شربت و آب و یه هدیه کوچیک میدادیم.
بماند که طی انجام این کارا سر تا پا با شربت و شیرینی یکی شدیم و الان من در چَسبو ترین حالت ممکن به سر میبرم😭
بعد چون جشن مخصوص دخترا بود مادرا نباید همراهشون میرفتن جشن و خب پذیرایی هم برای اونا در نظر گرفته نشده بود