eitaa logo
خوان
115 دنبال‌کننده
163 عکس
62 ویدیو
13 فایل
اللهم اجعلنی عندک وجیها بالحسین علیه السلام اینجا را دریاب @Tahosnahel
مشاهده در ایتا
دانلود
سیاوش غزه‌ از اردیبهشت 1403 شروع شد. از روزهای مه آلودی که رییس جمهور و وزیر امور خارجه‌مان ساعت‌ها بود از ما جدا شده بودند و ما هنوز داشتیم تسبیح می‌گرداندیم. دانه‌های تسبیح روی هم می‌افتاد و ما هنوز نمی‌دانستیم چند بار دیگر باید تسبیح بچرخانیم برای دانه درشت‌هایی که هیچ وقت به نبودنشان فکر نکرده بودیم. از آن روز به بعد شهید دادیم، مثل روزهای 8 سال دفاع مقدس که خدا داشت یکی‌یکی خاص‌هایش را غسل خون می‌داد برای ماجرایی بزرگتر. و بعد شهرمان پر شد از عکس‌هایی که بهمان جان داد، رنگ داد و پر شورمان کرد و با هر کدامشان حسی جدید سراغمان آمد. با شهادت هنیه احساس کردم، پدربزرگی مهربان دنیای مقاومت را ترک کرده، با شهادت سید حسن، انگار مالک اشتر سَمُی را که پیرزنی به او داده نوشیده و حالا با رفتن یحیی السنوار، حس غریبی دارم. ماجرای رفتن او آنقدر ویژه در من اثر گذاشته که تا به حال با خبر شهادت هیچ قهرمانی، اینطور نشده بودم. او مردی بود بی‌سایه، با صلابت، با چشمهایی پر از شور جوانی و بی‌که بترسد و یا لحظه‌ای تعلل کند با تمام امکاناتش جنگید، با تمام آنچه که برایش باقی مانده بود. اجانب سالهاست دنیای ما و بچه‌هایمان را با قهرمانهای پلاستیکی‌شان گول زده‌اند. از سوپرمن و بت‌من گرفته تا هالک و اسپایدرمن. سالهاست پلاستیکی‌های آمریکایی یک تنه دنیا را نجات می‌دهند. غافل از اینکه اسلام پاک محمدی فرزندانی پرورش داده که در ۶۰ سالگی هنوز مثل جوانان رشید؛ بی ترسِ از دست دادن جان، جهاد می‌کنند. مدتها بود دنبال مصداق عبارت "شجاعت" می‌گشتم. کجا باید پیدایش می‌کردم؟ توی کشور، عراق، سوریه یا لبنان؟ شجاعت همه جا بود اما به شچم من نمی‌آمد انگار. شاید آن‌قدر حاج قاسم و بچه‌هایش گل کاشته بودند که برایم عادی شده بود. گم شده‌ای داشتم که باید پیدا می‌شد و به بچه‌هایم می‌گفتمش. تا آن روز که شجاعت را به چشم دیدم. توی صفحه نمایش بود اما یک طوری بود که باورپذیر شده بود. از نوع پلاستیکی نبود، از مدلی که می‌شناختم هم نبود. یک شکلی داشت رخ می‌داد که منتظرش نبودیم اما باید می‌دیدیمش.توی چشمهای من تصویری در حال حرکت بود. در پشت دوربین یک پهباد. در فضایی به رنگ خاک و مردی که با هیبتی مردانه روی مبلی نشسته بود. شجاعت واژه مقدسی که با هالیوود از حیثیت افتاده بود، با السنوار؛ روی مبلی در وسط خانه‌ای ویران شده، حی می‌شد. شجاعت او بی مونتاژ، بی دکوپاژ و خالص و ناب، وسط پاره آجرها جاری بود و توی سالن و آشپزخانه آن خانه چرخ می‌زد. پهباد که از ترس چوب ِتوی دستِ چپ یحیی ترسید و رویش را برگرداند، جریان سیال شجاعت آقای فرمانده دپو شد پشت آن آهن آلات و وقتی پهباد برگشت تا به خیال خود شکار بزرگش را به تصویر بکشد، هوریز شد توی رسانه‌های دنیا، توی قلبهای ما. ورق برگشت. پهباد و نگاههای پشت آن شکار سیاوش شد. و حالا چند روزیست که رسم سیاوشان در فلسطین برپا شده. از هر جایی که شجاعت سیاوش غزه‌ای دیده شده، یحیی السنوار دیگری شکفته است. من یک مادرم. می‌دانم چشمهای بچه‌ها چه می‌گوید. من یک خواهرم، می‌دانم چشمهای برادرانم چطور حرف می‌زنند. حتی با این فاصله ظاهری از ایران تا غزه، برق شجاعت چشمهای السنوارهای جدید را از وسط چفیه‌ پیچیده شده دور سر و صورتشان می‌بینم. می‌دانم که قطره های خون فرمانده، انتفاضه دیگری راه انداخته است، می‌دانم که اسلحه جدیدی ساخته است. اسلحه‌ تازه، حتی از سنگهایی که سالها جوانان از در و ودیوار باقی مانده خانه‌هایشان برداشته و به تانک‌های دشمن پرتاب کرده بودند هم کاری‌تر است. چوبهایی که توی دستهای آنهاست قرار است کاری را که تا به حال دنیا نکرده، به پایان برساند. من تا قبل از دیدن سکانس پایانی و درخشان شهادت یحیی السنوار فکر می‌کردم ما ایرانیها آنقدر شجاعیم که تنها مدافعان مردم مظلوم فلسطین هستیم، اما این روزها فهمیده‌ام که ما نشسته‌ایم توی خانه‌هامان، زیر سایه امنیت جمهوری اسلامی عزیزمان و پیرمردهای دل‌جوان، آن سر دنیا با گوشت و پوست‌شان از ما دفاع می‌کنند. https://eitaa.com/khuaan
مال که پر برکت باشد؛ به همه جا ساری و جاری می‌شود. مثلا خانمی که پس انداز می‌کند، حج می‌رود و به جز ولیمه دادن توانسته است هدیه هم بخرد. مال که پر برکت باشد همین خانم می‌تواند چند تکه طلا هم از سفر حجش بخرد و 1000 دلار هم گوشه جیبش باقی بگذارد برای روزهای خاص پیش رو. حالا که تکلیف همه روشن شده برکت پول همین بانو جاری می‌شود توی جبهه مقاومت لبنان، چون صاحبش نمی‌تواند تاب بیاورد سید حسن شهید شده باشد وپس اندازهای او گوشه خانه خاک بخورد. https://eitaa.com/khuaan
انگشتر را توی انگشتم چرخاندم. دلم می‌خواست برایم کاری کند، کاری کارستان آن هم توی جبهه مقاومت. به همسرم گفتم انگشتر را به دفتر رهبری ببرد و تقدیم صاحب اصلی‌اش کند. ظهر که آمد انگشتر را پسم داد. گفت: خودم ازت خریدمش. پولش رفت همونجا که می‌خواستی. https://eitaa.com/khuaan
تنها تکه طلایی که داشتم، حلقه نامزدی‌ام بود. قرار بود برود توی مغزه طلافروشی و بشود یک جفت گوشواره برای خودم، اما حالا ماموریتش این است که برود و پول غذایی بشود برای کودکی فلسطینی، باندی بشود برای زخمهای مردم غزه و یا یک دست لباس گرم که لبخندی بنشاند روی لبهای خانواده‌ای بعدِ از دست دادن خانه امنشان. https://eitaa.com/khuaan
خوان
تنها تکه طلایی که داشتم، حلقه نامزدی‌ام بود. قرار بود برود توی مغزه طلافروشی و بشود یک جفت گوشواره ب
کوه به کوه نمیرسه ولی آدم به آدم میرسه. من و صاحب این حلقه نامزدی امروز به هم رسیدیم. قبول باشه ازت دوست عزیزم.
اسراییل نابوده به زودی ان شالله https://eitaa.com/khuaan
هدایت شده از گاه نوشته‌هایم
2.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
نمی‌دانم بیرون بیاید پدرش، مادرش، خواهرش، برادرش زنده هستند تا او را به سینه بفشارند، خاک از لای موهایش بگیرند، نوازش کنند، دستانش را ها کنند یا باید نگاه کودک را به وَری پرت کنند تا نبیند تنهایی‌اش را که دراز به دراز افتاده است. پانویس: کودک فلسطینی زیر آوار گیر کرده. @gahnevis
تصمیم گرفتم خودم عاقبت بخیرش کنم. انگشترم را می‌گویم، خریده بودمش برای خانه دار شدنمان. آخر ما هنوز مستاجریم. با خودم دو دو تا چارتا کردم که نکند اگر روز قیامت صف آنهایی که برای لبنان طلا دادند را جدا کردند، من جا بمانم. نکند این انگشتر هیچ وقت هب درد خرید خانه نخورد یا بمیرم وندانم عاقبتش چه می‌شود. برای همین تصمیم گرفتم خودم عاقبت به خیرش کنم. https://eitaa.com/khuaan
بسم‌الله می‌گوید: معلممون گفته فکر میکنین سال نو بشه چی می‌شه؟ هیچی! سال میاد رو سال. میپرسم: نظرت چیه؟ میگوید: توی دلم بهش گفتم هیچی ام که نشه، یه سال از عمر اسرائیل کم شده. می‌گویم: خوش به حال امام خامنه‌ای که مثل تو رو داره https://eitaa.com/khuaan