امام خامنهای امشب همه را غافلگیر کرد.
مهدیِزهرا!
شما هم ما را غافلگیر کنید!
#اللهمارزقناتوفیقالشهادتفیسبیلک
https://eitaa.com/khuaan
حاضرم بقیه عمرمو بدم، اون لحظه توی بیت رهبری جای محمود کریمی باشم.
https://eitaa.com/khuaan
خوان
https://eitaa.com/ketabkhanemamoli
جمله طلایی این صوت:
"اگر جدم تو کربلا همین تعداد یار باوفا مثل رهبر ما داشت، این بلا رو سرش نمیآوردن"
#اللهاکبرخامنهایرهبر
فقط زیر بیرق عباسیم
سخنران پیش از مراسمِ عزاداری از اماننامههایی گفت که از طرف اسرائیل برای فرماندهان و مسئولان سیاسی کشور ارسال شده بود. اماننامههایی که بیاستثناء رفته بود در بایگانی اسناد تاریخی. بعد بغضِ پر شده در گلویش را فرو داد و گفت: " اگه جدم تو کربلا همین تعداد یار باوفا رو داشت، کارش اونطور نمیشد." او روضه نخوانده بود؛ اما صدای گریه مردم بلند شد.
توی جنگ با اسرائیل، ما توی خیمه خانههایمان بودیم و مردهایی که نمیشناختیمشان، پاسداران حرم جمهوری اسلامی ایران بودند. آسمان سورمهای تهران شبیه توریِ زغالگردانی بود که ریزپرندهها را شکار میکرد. سرخی ریزپرندهها مثل زغالهای گُرگرفته، توی ابرها چرخ میزد و خاموش میشد. من و بچههایم از اسارت اجسام سرخ توی تور پدافند، مثل دانههای اسفند بالا و پایین میپریدیم و از دل سورههای قرآن، ابابیل را به کمک آنها میفرستادیم. ماه توی روزهای لاغری خودش بود و نوری نبود که مخمل آسمان را برش دهد. لابد این هم یکی از تاکتیکهای نظامی خدا بود. لابد میخواست سربازهایش را توی استتار به جنگ با دشمنهایی بفرستد که خودش قول نابودیشان را داده بود.
صدای هقهق جمعیت آرام شد. شنیده بودم همچین شبی در هزار و چهارصد خوردهای سال پیش، خواهری توی خیمه نگران بود که نکند برادرش تنها بماند و هنوز نقطه پایانی جملهاش را نگذاشته بود که یاران برادر، پشت در خیمه جمع شدند و قول کمک دادند. خواهر خیالش راحت شد و یاران ِآنها شب را بیکه بخوابند از خیمهها مراقبت کردند و فردای آن روز؛ آخرین نفری که بعد از 72 نفر، تن روی خاکهای داغ و سرخ کربلا گذاشت، برادر او بود. ما عین دوازده روز، مثل همان خواهرِ1400 سال پیش، خیالمان راحت بود از وجود مردهایی که پشت پدافندها نشسته بودند و در گمنامی میجنگیدند. هیچکدام از ما نرفت توی تنهایی گریه کند، خواهش کند و نگران باشد برای ظهر عاشورای در پیش رو. بچههایم شبها راحت خوابیدند، با اینکه قول هیچکس را نشنیده بودند. خیمه ما آدم معمولیها آتش نگرفت و گوش دخترهایمان پاره نشد. آب بود، تلویزیون بود، خنکی کولرها بود و مردم با هم مهربان بودند.
بعد از کربلا، وقتی قبیله بنیاسد برای تشییع شهدا آمد اسامی یاران خواهر و برادر را مثل رودی در تاریخ جاری کرد و ما هزار و چهارصد سال است که دست روی سینه میگذاریم و یهشان سلام میدهیم. اسامی آنها مدام تکرار میشود و توی دستگاه خدا و ائمه معروفند؛ ولی من هنوز نمیدانم به جز شهدای آن 12 روز، چه کسانی شبها دور و بر خیمه ایران پاس میدهند. هیچکدام از مدافعان این حرم، صاحب بیرقی را که از دوران جنینی برایش سینه زدهاند را ملاقات نکردهاند، اما جوری از او پیروی کردهاند که حالا همه ما سرمان را بالا گرفتهایم و نادیده دعایشان میکنیم. دوره زمانه جوری شده که وقتی شهید شوی معروف میشوی. حالا چند روزی از نیمه ماه گذشته، ماه دوباره وزن گرفته است و توی سورمهای آسمان تهران را نور میتاباند، زغال برشتهای توی آسمان نیست و من به این فکر میکنم که آیا کسی هست اسم مدافعان گمنام جمهوری اسلامی ایران را توی تاریخ جاری کند؟ #اللهمارزقناتوفیقالشهادتفیسبیلک
https://eitaa.com/khuaan
هدایت شده از خط روایت
🇮🇷✨﷽
〰〰〰〰〰
#مقاومت
حسن آقا، بازماندهی خانواده، روی خرابه خانه شان به هفت شهید خانواده و هفت شهید از همسایه ها فکر می کند. بهت زده!
میگفت خانهی همسایهها خراب شده. در تن صدایش شرمندگی بود.
نگفت خانه خودشان تلی از خاکستر شده.
دور هم روضه حضرت زینب خواندیم و آمدیم.
چون چاره نیست می روم و می گذارمت
ای پاره پاره تن به خدا می سپارمت
✍ #مهدی_قریب
〰〰〰〰〰
#خطروایت_
#روایت_کوتاه
#خط_خیبر
#تا_پای_جان_برای_ایران
🔻روایتهای خود در مورد آرمانهایتان را برای ما ارسال کنید.
〰〰〰〰〰
https://eitaa.com/khatterevayat