eitaa logo
خوان
114 دنبال‌کننده
163 عکس
62 ویدیو
13 فایل
اللهم اجعلنی عندک وجیها بالحسین علیه السلام اینجا را دریاب @Tahosnahel
مشاهده در ایتا
دانلود
از طرف بابا به امام رضا جانم. https://eitaa.com/khuaan
بابا جونم!دلم برات یه ذره شده. میدونی که پنج شنبه روز مادره. چی میخواستی برای مامان بخری؟ بگو من بخرم براش. https://eitaa.com/khuaan
عمو گفت: فکرهاتون رو بکنین. سیم کارت بابا رو اگه خواستین که هیچی وگرنه چند روزی تلفن‌هاش رو جواب بدین و بعدم که دیگه ... لابد می‌خواست بگوید هیچی، تمام، دیگر کسی با بابای شما کار ندارد؛ ولی من هنوز با بابا کار دارم. دلم میخواد پیامک بدهد، زنگ بزند و بروم خانه‌شان. منتظرمان باشد. صدایش کنم و بشنوم: جان! دختر بابا. و ببوسدم و سفت بغلم کند. حساب کاربری‌اش توی فضای مجازی رهاست. مثل برگی که روی آب سرگردان باشد. دلم می‌خواهد برایم مثل همیشه فیلم و کلیپ بفرستد. بروم خانه‌شان و ببینم هندزفری توی گوشش گذاشته و سرش گرم است. یا توی خانه‌شان باشم و بعد کلید بیندازد، در را باز کند و کیسه‌های خرید را تو بیاورد. پالتوی طوسی خط‌دارش را ببینم و کیف کنم از خوش‌تیپی و خوش‌سلیقگی‌اش و نوک بینی تراش‌دار سُرخش را ببینم. من نمی‌خواهم بابا نباشد. https://eitaa.com/khuaan
سلام آقا‌جان! تولد مادر عزیزتان مبارک. https://eitaa.com/khuaan
به نام خدا گفتم: بچه‌ها من حقوق گرفتم‌‌‌. همسرم پرسید: مگه امروز روز حقوقه؟ ما که بیست و ششم هر ماه حقوق می‌گیریم. گفتم: این فرق داره! پسرم گفت: این حلال‌ترین حقوقیه که گرفتی. ********** و اما بعد... دلم می‌خواهد این پول را بردارم و توی حساب حقوقی‌ام سنجاق کنم. توی این روزهای غمبار، تنها چیزی که خوشحالم کرد همین پیامک بود. https://eitaa.com/khuaan
هدایت شده از یک کتاب خوان معمولی
روز اولی که گوش چپم گرفت و صداها بم شد گریه کردم، آنقدر حالم خراب بود که تصور می‌کردم باقی عمرم را کر خواهم بود و مدام عین پیرزن ها باید بگویم: ها؟ هاااا؟ از تصور این حال نمی‌توانستم خودم را و احساساتم را جمع و جور کنم مثل مرغ سر کنده بودم، روز دوم اما دنبال درمان گشتم از بخور و کیسه‌ی آب گرم تا ادامه دادن انتی بیوتیک ها. روز سوم به این فکر کردم که نباید زیاد به این کم شنوایی اهمیت بدهم نباید پر رنگش کنم نباید ... روز چهار و پنجم دلم می‌خواست همه چیز به عقب برگردد، بیماری رهایم کند و گوشم مثل قبل شنوا باشد، روز ششم اما حال روحی ام بهتر بود امیدوارانه منتظر بودم شنوایی ‌ام دوباره مثل روز اول بشود. روز هفتم دیگر به کم شنوایی گوش چپم فکر نکردم، و از روز هشتم افتادم در ورطه‌ی عادت و انگار یکی بیخ گوشم می گفت: همینم خوبه! الحمدلله که کلا کر نشدی! ما آدمها خیلی عجیبیم به همه چیز کم کم، ذره ذره، آرام آرام خو می‌گیریم، مهم نیست کم شنوایی باشد یا ضربه‌ی روحی و یا شکست های عمیق، نرم نرم همه چیز را می پذیریم و در وجودمان حل می‌کنیم انگار که از روز اول اوضاع همین بوده، من از این خو گرفتن ها می ترسم، از عادت کردن به چیزی که نباید باشد ولی هست، از همه اتفاقاتی که نباید عادی شود ولی به مرور رنگ عادی بودن به خودش گرفته می ترسم. دکتر گفت: طول می‌کشد تا پرده‌ی گوش ترمیم شود. و من به نعمتی فکر کردم که داشتنش برایم آنقدر عادی شده بود که هیچگاه شکرگذار واقعی این نعمت نبودم😔
خوان
روز اولی که گوش چپم گرفت و صداها بم شد گریه کردم، آنقدر حالم خراب بود که تصور می‌کردم باقی عمرم را ک
من از عادت‌ها می‌ترسم و نمی‌ترسم. از اینکه عادت کنم بابا رفته و از اینکه عادت نکنم رفته. هر دو برایم خوفناک و عذاب‌آور است. بابا نعمت زندگی‌ام بوده و هست. شاید خودش نمی‌دانست؛ ولی من باور داشتم. https://eitaa.com/khuaan
هنوز باورم نمیشه! خودت باورت شده؟!! https://eitaa.com/khuaan
توی این عکس بابا برای خواندن نماز، دمبل را گذاشته جلو و مهر را روی دسته دمبل قرار داده و در آخرین صف نمازجماعت توی خانه دایی ایستاده است. بابا عضو جامعه مبتکرین و مخترعین ایران بود. دستگاه پَر کَن مرغ یکی از ابتکارات باباست، که توی سال‌های اول انقلاب متولد شد. لوگوی کارهایش را خودش طراحی می‌کرد. از هر کلمه و موجودی، شوخی درمی‌آورد و بازی کلامی راه می‌انداخت. وقتی حال غده گردویی روی بازویش را می‌پرسیدم می‌گفت:" این سرمایه منه."جدی می‌گفت و ریز می‌خندید. با همین شوخی‌ها نگرانی‌هایم را پَر می‌داد. دیشب نبود و ما یتیم‌وار دنبال جایی بودیم برای جمع شدن. یلدات مبارک باباجونم! https://eitaa.com/khuaan