𝙊𝙨𝙩𝙖𝙙𝙚 𝙢𝙖𝙣
Part:5
..........................................
نورا:پاشو بریم خرید
دریا:ساعت چنده؟
نورا:۵
دریا:واییییییییییی
گوشی رو نگاه کردم دیدم ۸
دریا:ماماننن
نورا:یامان، پاشو ۸ و نیم کلاس داری
دریا:هوف
پاشدم یه چیزی خوردم و اماده شدم
اراد:یادت باشه
دریا:هوف خدانگهدار
(دانشگاه💞)
سریع رفتم سر کلاس هنوز استاد نیومده بود خداروشکر
دریا:کلاس تاخیر داشت؟
نیکا:اره ۹ و نیم شد
دریا:اهههههههه،شمارتو میدیییی؟
نیکا:ارهههه، بزن
0916.............
دریا:قربونتتتتتت
نیکا:ماچ
رادمان:درود
همه بلند شدن منم بلند شدم
رادمان:خب گروه بندیا
همرو گفت بجز من و نیکا دوتا از پسرا
رادمان:در نهایت نیکا اریایی، دریا رادمنش، طاها قاسمی، سهیل رادوند
شما پسفردا یعنی جلسه ی بعد پروژه دارید
گروه ما:چشم استاد
بعد از کلاس
رفتم خونه دوش گرفتم میکاپ کردم و اماده شدم
وسایلم رو جمع کردم که برم بر دارم بعدش فرار کنم
صدای زنگ اومد
اول اریا
و بعد خانوادش اومدن تو
نشستیم که بعد از چند دقیقه بابا گفت برو چایی بیار
منم رفتم وسایل رو برداشتم و از در پشتی رفتم بیرون
ماشین دانیال اون طرف بود دویدم و سریع نشستم و با نفس نفس گفتم
دریا:ب... ر.. برووووو
دانیال هم گاز داد
تو ماشین خوابم برد
با صدای بلند و لرزش بیدار شدم
بدو بدو رفتم پایین
دریا:چی شدههههه
بوممممممم
دانیال:هیسسسسس اروم بچه، هیچی نیست جنـ....گه اروم.
یارا:خوبی دورت بگردم؟
دریا:اوهوم
دستی روی کمـ.رم کشیده شد
برگشتم دیدم اراده
محکم بغـ.. لش کردم
اراد:خوبی قربونت برم؟
دریا:اوهومممم
دانیال تشک اورد همه تو هال خوابیدیم
(صبح🌞)