eitaa logo
{𝗠𝗮𝗵𝗲 𝗸𝗮𝗺𝗲𝗹}
244 دنبال‌کننده
21 عکس
0 ویدیو
0 فایل
ིྀ 𝑴𝒂𝒉𝒆 𝒌𝒂𝒎𝒆𝒍 ིྀ 📝𝟭𝟰𝟭 "عضو جمعیت نویسندگان📖" @Pv_Nikaaa💫 کپـی؟ به هیچ وجه راضی نیستم🤎 ✨ https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_8wgj3u4&btn=𝓝𝓲𝓴𝓪ೄྀ
مشاهده در ایتا
دانلود
༅𝐌𝐚𝐡𝐞 𝐤𝐚𝐦𝐞𝐥༅ 𝐏𝐚𝐫𝐭:𝟏𝟗 ﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏ حامی:نیلا تو اصن نخوردی چی میگی نیلا:زیاد نخوردم چطوری بهت بگم خب ب ببین چیزه حامی:هیس فهمیدم بیا بریم بیرون تا تابلو نشه. نیلا:ب باشه. رفتیم بیرون دستامو گرفته بود دستام میلرزید نمیدونستم چی گفتم. چی شد حامی:چته تو عزیزم؟ نیلا:هی هیچی نیکا:کـ.اپل شدین؟ (در گوش نیلا) نیلا:فکر کنم محمدی:سلام اقای صالحی چه بانوی زیبایی ما شمارو ملاقات نکردیم قبلا؟ حامی:سلام ایشون همسرمه تو جلسه دیدینش محمدی:حیف شد سیـ..نگل نیستین حامی خواست چیزی بگه که. خودم زبون باز کردم نیلا:بودم هم عمرموو حروم شما نمیکردم جناب نسبتا محترم دست حامی و نیکا رو گرفتم و رفتیم پیش نیلماه و شروین جانا هم یه جوری فراری دادیم نیلماه :خوبین؟ نیلا:اری رادوین:سلام به همگی همه :سلامممم نیلماه :معرفی میکنی نیکا ژون؟ نیکا :رادوین پـ..ارتنر منه🙈 شروین:به بهههههه نیلا:هوی حواست به اجیم باشه هاااا رادوین:چشم😂 نیکا:😂😂 جناب صالحی شما ام حواست باشه هااااا حامی:چشمممم شروین:جاننننن نیلماه:چییییی حامی:همین که خواهر زنم گفت🤣 نیکا:بح بححححح نیلا:🤣🤣🤣 رادوین:چطوری شـ.وهر خواهر زن🤣 حامی:شما چطوری 🤣 ادامه دارد...
تایم فدا مالک 🎀🤍 00:00
༅𝐌𝐚𝐡𝐞 𝐤𝐚𝐦𝐞𝐥༅ 𝐏𝐚𝐫𝐭:𝟐𝟎 ﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏ خلاصه اون شب هم با شوخی و خنده گذشت... هرکی رفت خونش منم وقتی رسیدم خونه مامان و پناه خواب بودن عجیب بود که چرا مامان نرفته منم لباس عوض کردم و خوابیدم... صبح با صدای پناه بیدار شدم که داشت با تلفن حرف میزد پناه :اگه بشه فردا _ممنون _اره عالیه _خدانگهدار نیلا:چی میگی اول صبی پناه :دکتر بودد نیلا:ک ج؟ پناه :دقیقا نیلا:بح بح حالا برا کی نوبت گرفتی؟ اخخخخخ پناه :چی شددددد نیلا :پوست لـ..بمو کندمم پناه: هعی خدا از دست این خـ...ون اومد؟ نیلا:یکم گوشیم؟ مامان؟ پناه:بیا رفت خرید. راستی بلیطش کنسل شد برای جـ..نگ نیلا:اوه گوشیمو چک کردم که دیدم حامی پیام داده _درود نیلا خانم خواستم بگم اگه موافقین امروز بریم بیرون +ارادت حتما، ادرس رو لطف میکنید؟ _این چه حرفیه، میام دنبالتون +زحمت میشه اخه _اصلا +خیلی ممنون _خواهش، پس ساعت ۶ اماده باشین +چشم، خدانگهدار _بدرود از صفحه چت اومدم بیرون و رفتم یه صبحانه ی خوشمزه اماده کنم پناه رفت بیرون مامانم که رفت خرید تا بیان امادس توی گوگل زدم اموزش بروینی نمیدونم درست نوشتم یا نه ولی خب اورددد🥸 وسایل رو در اوردم و شروع کردم به درست کردن کیک این وسط ها یه ناخنک خم میزدم داشتم درست میکردم که صدای در زدن اومد رفتم درو باز کنم که دیدم ادامه دارد....
༅𝐌𝐚𝐡𝐞 𝐤𝐚𝐦𝐞𝐥༅ 𝐏𝐚𝐫𝐭:𝟐𝟏 ﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏ دیدم یه باکس گل خوشگل دم دره. بله دیگه اقا اریا فرستادن برا پناه خانم اوردمش داخل و گذاشتم رو میز ادامه دادم به پخت و پز تموم که شد گذاشتم تو فر و درو بستم اخیشششششش نشستم رو مبل و رفتم تو گوشی. یه زنگ زدم به نیلی نیلماه:بلیییی نیلا:نیلی امروز۶ با حامی قرار دارم تموم شد بگم بیای بریم پاساژ نیلماه:حله بای نیلا :بای بح به این میگن مکالمه ی سالم نه حرف کم نه اضافه بقیه حرفا میمونه برای چشم تو چشم گفتن اینا چرا نیومدنننن. همینجور فکر میکردم که صدای زنگ اومد با سه پرش جانانه رسیدم به در و باز کردم مینا:دخترم اسبی مگه؟ پناه :🤣🤣 گلروووووو نیلا:اقا اریا اورد برا شمااا پناه :واقعاااااا حیحححححح نیلا:هعی بیاید صبونه کیک رو در اوردم و تا کاراشون روح بکنن تزیین کردم و عکسشو استوری کردمممم خیلی ناز شد برش دادم و برای خودم با ماچا و شیر برای پناه و مامان هم با قهوه گذاشتم رو میز مینا:به به دخترم چه کرده پناه :خدایی خیلی خوب شده نیلا:نوش جونننننن بعد از اینکه خوردیم ظرف هارو شستم و رفتم دوش گرفتم موهامو استایل کردم ، میکاپ کردم خودمم لباس پوشیدم و دابسمش گرفتم حامی پیام داد دم درم هیچکس خونه نبود کفشامو پوشیدم رفتم پایین تو اسانسور عکس و داب گرفتم و رفتمممم نیلا :سلامممم حامی:سلامم چطوری نیلا:خوببب تو چطوریییییی حامی:عالی نیلا :کجا میریمممم حامی:تجریش؟ همیلا سنتر؟ چیتگر؟ نیلا:تجریشششش حامی:حله ادامه دارد...