eitaa logo
{𝗠𝗮𝗵𝗲 𝗸𝗮𝗺𝗲𝗹}
252 دنبال‌کننده
18 عکس
0 ویدیو
0 فایل
𝑴𝒂𝒉𝒆 𝒌𝒂𝒎𝒆𝒍 📝𝟭𝟰𝟭 "عضو جمعیت نویسندگان📖" @Pv_Nikaaa🤍 کپـی؟ به هیچ وجه راضی نیستم💙 https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_8wgj3u4&btn=𝓝𝓲𝓴𝓪ೄྀ @Report
مشاهده در ایتا
دانلود
༅𝐌𝐚𝐡𝐞 𝐤𝐚𝐦𝐞𝐥༅ 𝐏𝐚𝐫𝐭:𝟏𝟎 ﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏ وارد سالن شدیم همه وسط بودن و داشتن میـ..رقصیدن فضا کاملا بوی الـ..کل و سیـ..گار میداد رفتیم روی یه نیمکت خالی نشستیم یعنی واقعا خواهر من داره اینجوری بزرگ میشه؟... خواهر که نه... دختر بابام بعد از طلاقشون سریع زن گرفت بعدم یه دختر به دنیا اورد به اسم نیکا که شبیه اسم من باشه اسم زن بابام هم انیله خیلی باهام مهربونه ولی زیاد نمیام پیششون داشتم فکر میکردم که نیکا اومد نیکا:سلامممممممم نیلا:چطوری جوجه ی مننننننن نیکا:حیححححححح پناه:سلامم جانا:سلامم نیکا:عههههههه سلاممممم چطورینننننن نیکا:راستی اون مرده رو میبینید بزرگترین رئیس مـ..افیای کشوره به بچه ها یه نگاهی کردم و بعد به نیکا گفتم نیلا:اون رئیس منه و داداش جانا اگه بفهمه ما اینجا ایم زندمون نمیزاره یه دفعه حامی پاشد و اومد سمت ما حامی:سلام من حامی هس... وایسا ببینم شما اینجا چیکار میکنید (عصبی) آریا:پناه پناه:جانم آریا:درد دستمو گذاشتم سمت جانا و کشیدمش عقب نیلا:تولد خواهرم بود اومدیم حامی:عه چه جالب جانا:حامی حامی:جانم نیلا:خوبی؟ حامی:تکرار نشه الانم جفت خودمون باشید ادامه دارد...
༅𝐌𝐚𝐡𝐞 𝐤𝐚𝐦𝐞𝐥༅ 𝐏𝐚𝐫𝐭:𝟏𝟏 ﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏ نیلا:چشممممممم حامی:خواهرته؟ نیلا:ناتنی حامی:اوی پناه:نیلا بیا نیلا:جان نیکا:اونو ببین نیلا:پسره؟ نیکا:اره نیلا:خبببب نیکا:عام خب نیلا:شیطوننن نیکا:اسمش رادوینه نیلا:اومممممممم نیکا:اله نیلا:کادو چی بهت داددددد نیکا:اون گله با موتور نیلا:به بهههههههههععععع نیکا:حیح جانا:بیاید عکسسسسسسس همه رفتیم و عکس گرفتیم بعدشم کیک خوردیم و خوراکی ادامه دارد...
༅𝐌𝐚𝐡𝐞 𝐤𝐚𝐦𝐞𝐥༅ 𝐏𝐚𝐫𝐭:𝟏𝟐 ﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏ نیکا:خب، بیاید بازی کنیم رادوین:چه بازی؟ حامی:میتونیم مـ..فیا بازی کنیم نیلا:اره اره پناه:عجبا نیلا:😂😂 کارت هارو پخش کردن و یکی از رفیقای نیکا گرداننده شد من مـ..افیا بودم نارسیس:شب میشود مـ....افیا چشمهاشون رو باز کنن من، حامی،اریا مـ...افیا شدیم به به هیچکس نمیفهمه نارسیس:روز میشود نیلا شروع کن نیلا:خب من دلقکتونم چیزه من شهر بازی ام تارگتی ندارم تا بازی بچرخه بازی رو تا اخر انجام دادیم و تیم ما برنده شد نیکا:اقا شما خودتون این کاره این خبببببب حامی:دیگه دیگههههه تاحالا حامیو انقدر شیطون ندیده بودم جانا:شیطون شدی برادر من حامی:عه نیلا:ارهههه حامی:خوبه کهههههههه نیکا:🤣🤣🤣🤣 پناه:من شـ....یپ میکنم حتی به غلط حامی و نیلا به معنای واقعی اب شدم رفتم تو زمین اخه زنه حسابیییییییی نیلا:پناه جان گـ...اله ی اندیشه رو میبندی؟ پناه:ناح جانا:تنها حرف درستی که پناه زد نیکا:دقیقا🤣 نیلا:که اینجوریه تو و رادوین هم خیلی بهم میاید رادوین:اینکه یه حقیقته چشای نیکا اندازی توپ شده بود🤣 نیلا:کیلیلییییییی
༅𝐌𝐚𝐡𝐞 𝐤𝐚𝐦𝐞𝐥༅ 𝐏𝐚𝐫𝐭:𝟏𝟑 ﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏ اون شب هم تموم شد فردا پنجشنبه بود برای همین تا هروقت میخواستم میتونستم بخوابم ارایشمو پاک کردم لباس راحتی پوشیدم ولو شدم رو تـ..خت پناه هم توی اون یکی اتاق خوابید با صدای زنگ گوشیم بیدار شدم شماره ی ناشناس بود ولی انگار این شماره رو قبلا دیده بودم روی ایکون سبز نگه داشتم صدای اشنایی گفت:«الو انگار خیلی وقت پیش شنیده بودم نیلا:بفرماید مینا:خوبی دخترم؟ نیلا:مامان تو ای؟ مینا:اره دورت بگردم نیلا:کجایی تو مینا:تهران نیلا:واقعا؟؟؟ مینا:اره، اومدم تورو ببینم نیلا:مامان بیا خونه ی من مینا:ادرس بده میام نیلا:باشه گوشی رو قطع کردم و فرستادم سریع زنگ زدم به نیکا و اونم قرار شد بیاد همیشه دوس داشت مامان منو ببینه مامانمم ازدواج نکرد چون حق طـ.لاق با اون بود بعدش رفت کانادا و موند اونجا پناه:نیلا برو درو باز کن خب نیلا:چطوری زلزله نیکا:حیح، مینا ژون کی میاد نیلا:یکم دیگه نشستیم حرف زدیم که صدای زنگ اومد دویدم و درو باز کردم ولی خب متاسفانه اریای مزاحم بود نیلا:واییییییی چی میخوای توووووو اریا:پناهو نیلا:نمیاد اریا:چرااااا نیلا:میخواد عشقشو ببینه اریا:منم نیلا:نوچ پناه:مینا ژونننننن اریا:مینا کیه نیلا:مامان من اریا:عا، منم میام بینمش نیلا :میزنمتا
༅𝐌𝐚𝐡𝐞 𝐤𝐚𝐦𝐞𝐥༅ 𝐏𝐚𝐫𝐭:𝟏𝟒 ﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏ اریا:اقا میخوام مامانتو ببینم نیلا:نخوا منو هل داد و وارد خونه شد اریا:چطوری بچه پناه:تو چطوریییییی اریا:که عشقت مینا جونه؟ پناه:اله اریا:ای وزه پناه:وزه خودتی میمون اریا:پناههههههه راستی نیلا حامی گف که اون هارد رو بهم بدی ببرم براش نیلا:کدومش؟ اریا:گف روش نوشته h, n نیلا:اها اریا:جریانش چیه؟ نیلا:والا ما یه بار الکی گفتیم زن و شوهریم بعد فیلم و عکس های عروسی که دادیم درست کنن تو اینه اریا:عههههههه پناه:پیههههههههه نیکا:خب چرا واقعیش نکردینننننن نیلا:چتونه وای نیلا:بیا بگیر حرف نزن دیگه دینگ دینگ پناه:مینااااااا پناه پرید درو باز کرد و پنج دقیقه موند هرچی صداش میزدیم نمیومد که خودم رفتم دم در دیدم همونجوری مونده تو بـ.غل مامانم نیلا:مامانییی مینا:جون دلم نیلا:وای دلم برات تنگ شده بودددد نیکا؛ سلام خاله مینا:سلام قشنگم شما باید نیکا باشی درسته؟ نیکا:بله اریا:سلام خاله جان مینا:سلام عزیزم نیلا جون ایشون کی باشنننن نیلا:پارتنر پناه ژاننننن مینا:پناه شیطون شدیا پناه:خالهههه😂😭
༅𝐌𝐚𝐡𝐞 𝐤𝐚𝐦𝐞𝐥༅ 𝐏𝐚𝐫𝐭:𝟏𝟓 ﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏ رفتیم داخل نشستیم و کلی صحبت کردیم فهمیدم که ازدواج کرد با یه مرد ایرانی تصمیم گرفتیم بریم بیرون تا تهرانو بهش نشون بدم نیلا:خب مینا بانو کجا بریم مینا:بریم یه پاساژ خوشگل نیلا:نیکو و پناه بریم همیلا؟ نیکا و پناه:ارهههههه حرکت کردیم به سمت همیلا پسفردا تولد مامانم بود. و اون تا فردا شب اینجا بود با بچه ها براش اونجا تولد گرفتیم رفیقای بچگیم بودن نصفشون تیک تاکر شدن نیکا هم تیک تاکره نیلا:رسیدیممممم مینا:بیا بریم اون مغازه نیلا:بریم، بچه ها شما برین بالا تا بیایم مینا:این خوشگله؟ نیلا:لباس نینی؟ مینا:اره نیلا:ماماننن مینا:نه نه گفتم شاید یه وقت تو بچه دار شی بعد من نباشم خواستم بیام ایران براش یه لباس بخرم که به یاد من تنش کنی نیلا:اولا خدانکنه دومن هرکاری دوس داری بکن مامان یه لباس خوشگل خرید و رفتیم بالا بچه ها پریدن جلو و همه داد زدن همه :تولدت مبارکککککککک بعدش اهنگ پلی شد داشتم میخندیدم که چشمم خورد به یکی اریا و حامی اینجا چی میخوان رفتم سمتشون نیلا:سلام سلام چیزی شده؟ حامی:باید ساعت ۲ بیای عمارت نیلا؛ چرا؟ حامی:بیا توضیح میدم نیلا:چرا تلفنی نگفتی خب؟ حامی:اومدم ببرمت خطرناکه تنها بیای سوال نپرس تولد که تموم شد میریم نیلا:باشه بیاید اونجا خب حامی:نه میشینیم اینجا نیلا:هرجور راحتین
༅𝐌𝐚𝐡𝐞 𝐤𝐚𝐦𝐞𝐥༅ 𝐏𝐚𝐫𝐭:𝟏𝟔 ﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏ تولد تموم شد و من با حامی و اریا رفتم عمارت حامی:خب ببین جمعه یه مهمونی دعوتیم که میدونی تو باید نقش زن من رو داشته باشی ولی خب مشکل اینه که ما باید شناسنامه ببریم و باید واقعا عقد کنیم فردا صب میریم عقد میکنیم بعد از این مراسمات اگه خواستی طلاق میگیریم باشه؟ نیلا:حله اریا:چه راحت قبول کردی نیلا:بحث جونمونه حامی:خوبه که فهمیدی اریا:شب میمونی؟ نیلا:اره دیگه فردا بریم عقد کنیم. حامی:برو تو اتاق 12 تا نیامده بهت لباس بده نیلا:باشه رفتم تو اتاق و نیلماه برام وسیله اورد برای فردا یه دست جمع کردم اوه راستی به مامان گفتم بهت پیام میدم میرم کجا گوشیو برداشتم و بهش پیام دادم و توضیح دادم در جواب نوشت. مراقبت کن💞 جوابشو دادم چشم زندگیم🤍 گوشیو گذاشتم کنار و به سه نکشید خوابم برد نیلماه:نیلا جون پاشو دیگه نیلا:جانم؟ نیلماه:پاشو اقا حامی گفت حاضر شو بریم نیلا:چشمممممم خب خب خانم خوشگله اول مسواک میزنن بعد ارایش میکنن. مسواک نیوردم که وای. تو کشور هارو گشتم ولی نبود دستم توی یکی از کشو ها بود که دیدم یکم جلوعه کشیدمش به سمت خودم جلل خالق کشو مخفی داره توش مسواک بود یکی برداشتم و رفتم تو دسشویی بعد اومدمو بقیه میکاپ رو انجام دادم بعد هم لباس استایلم خیلی شیک بود از دیشب یه کاپ کیک داشتم اونم خوردم با یه شیرر نیلماه:اوه چه جیگری نیلا:پدر سوخته 🤣😔 نیلماه:بدو برو منتظرن نیلا:چشمممم نیلماه:ندزدنت یکم رفتم جلو و بعد داد زدم نیلا:چشمممممم عباس اقااا🤡 حامی داشت سوار میشد که برگشتو منو نگاه کرد نیلماه هم با خنده های ریز ریزش داشت دیونم میکرد ادامه دارد...