eitaa logo
دلتنگ کربلا
2.2هزار دنبال‌کننده
70 عکس
91 ویدیو
208 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
‍ ای جان مسیح را مسیحا .. و توسل به حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام اجرا شده شب عرفه ۱۴۰۰ ای جان مسیح را مسیحا خیر المثل خدای اعلی یک جلوه‌ی عزت تو امروز صد جلوه‌ی عزت تو فردا خادم به تو انبیا یکایک زائر به تو ایزدِ تعالی هر دل به ولای تو مبارک هر خانه به نور تو معلی از خون بشود نماز باطل از خون تو شد نماز احیا اسلام محمد و علی شد با خون گلوت مهر و امضا دستی که ز تو جداست مسکین دستی که گدای توست دارا هر غصه کند فسرده مارا غیر از غم تو که ساخت بر ما سینه زن تو عزیز زینب گریه کن تو عزیز زهرا جز گریه برای غربت تو خیری بخدا نداشت دنیا هرخاک حرام باد مارا جز تربت کربلات آقا چیزی که نمانده تا محرم.. یک کرببلا ببر تو ما را! لبهای تو تشنه ی فرات و.. لب تشنه‌ی تو هزار دریا ای وای درآن غروب دلگیر با خواهر تو نشد مدارا بانوی قبیله را کشاندند اوباش میان جنگ و دعوا آن دیده ی خون گرفته تو خیره طرف خیام زنها آنقدر سنان فرود آمد تا رفت تنت به نیزه بالا خنجر ز تو میگرفت اجازه گفتی که ببُر! برید درجا.. شاعر: سید پوریا هاشمی https://eitaa.com/kobradsg 👇
‍ ویژۀ شبِ جمعه ،شبهاجمعه نیمه شبها تا سپیده بر رویِ اسرارش خدا پرده کشیده از راه می آید زنی قامت خمیده لب میگذارد رویِ حلقوم بریده فریادهای یا بنی پا بگیرد حیدر بیاید بازوی زهرا بگیرد روضه نمیخواهد تنی که سر ندارد قربان آن آقا که انگشتر ندارد یک تکه ای سالم همه پیکر ندارد جایی برای بوسۀ مادر ندارد گیسوی خود را ریخته روی گلویش مادر بود اینگونه شکل گفتگویش گوید بنیّ یا بنیّ یا بنیّ برخیز آمد مادرت زهرا بنیّ دیدم خودم در عصر عاشورا بنیّ افتاده بودی زیر دست و پا بنیّ من بی وضو موی تو را شانه نکردم حالا به دنبال سرت باید بگردم از تشنگی لبهای عطشانت به هم خورد ترکیب اَبروها و چشمانت به هم خورد از شدت ضربه دو دندانت به هم خورد آیه آیه نذر قرآنت به هم خورد راه تو را در گودی گودال بستند بر پیکر تو نیزه ها را می شکستند شاعر : قاسم نعمتی ❁❁❁❁❁❁❁❁❁❁❁
‍ ویژۀ شبِ جمعه ،شبهاجمعه نیمه شبها تا سپیده بر رویِ اسرارش خدا پرده کشیده از راه می آید زنی قامت خمیده لب میگذارد رویِ حلقوم بریده فریادهای یا بنی پا بگیرد حیدر بیاید بازوی زهرا بگیرد روضه نمیخواهد تنی که سر ندارد قربان آن آقا که انگشتر ندارد یک تکه ای سالم همه پیکر ندارد جایی برای بوسۀ مادر ندارد گیسوی خود را ریخته روی گلویش مادر بود اینگونه شکل گفتگویش گوید بنیّ یا بنیّ یا بنیّ برخیز آمد مادرت زهرا بنیّ دیدم خودم در عصر عاشورا بنیّ افتاده بودی زیر دست و پا بنیّ من بی وضو موی تو را شانه نکردم حالا به دنبال سرت باید بگردم از تشنگی لبهای عطشانت به هم خورد ترکیب اَبروها و چشمانت به هم خورد از شدت ضربه دو دندانت به هم خورد آیه آیه نذر قرآنت به هم خورد راه تو را در گودی گودال بستند بر پیکر تو نیزه ها را می شکستند شاعر : قاسم نعمتی ❁❁❁❁❁❁❁❁❁❁❁
‍ ویژۀ شبِ جمعه ،شبهاجمعه نیمه شبها تا سپیده بر رویِ اسرارش خدا پرده کشیده از راه می آید زنی قامت خمیده لب میگذارد رویِ حلقوم بریده فریادهای یا بنی پا بگیرد حیدر بیاید بازوی زهرا بگیرد روضه نمیخواهد تنی که سر ندارد قربان آن آقا که انگشتر ندارد یک تکه ای سالم همه پیکر ندارد جایی برای بوسۀ مادر ندارد گیسوی خود را ریخته روی گلویش مادر بود اینگونه شکل گفتگویش گوید بنیّ یا بنیّ یا بنیّ برخیز آمد مادرت زهرا بنیّ دیدم خودم در عصر عاشورا بنیّ افتاده بودی زیر دست و پا بنیّ من بی وضو موی تو را شانه نکردم حالا به دنبال سرت باید بگردم از تشنگی لبهای عطشانت به هم خورد ترکیب اَبروها و چشمانت به هم خورد از شدت ضربه دو دندانت به هم خورد آیه آیه نذر قرآنت به هم خورد راه تو را در گودی گودال بستند بر پیکر تو نیزه ها را می شکستند شاعر : قاسم نعمتی ❁❁❁❁❁❁❁❁❁❁❁
‍ ویژۀ شبِ جمعه ،شبهاجمعه نیمه شبها تا سپیده بر رویِ اسرارش خدا پرده کشیده از راه می آید زنی قامت خمیده لب میگذارد رویِ حلقوم بریده فریادهای یا بنی پا بگیرد حیدر بیاید بازوی زهرا بگیرد روضه نمیخواهد تنی که سر ندارد قربان آن آقا که انگشتر ندارد یک تکه ای سالم همه پیکر ندارد جایی برای بوسۀ مادر ندارد گیسوی خود را ریخته روی گلویش مادر بود اینگونه شکل گفتگویش گوید بنیّ یا بنیّ یا بنیّ برخیز آمد مادرت زهرا بنیّ دیدم خودم در عصر عاشورا بنیّ افتاده بودی زیر دست و پا بنیّ من بی وضو موی تو را شانه نکردم حالا به دنبال سرت باید بگردم از تشنگی لبهای عطشانت به هم خورد ترکیب اَبروها و چشمانت به هم خورد از شدت ضربه دو دندانت به هم خورد آیه آیه نذر قرآنت به هم خورد راه تو را در گودی گودال بستند بر پیکر تو نیزه ها را می شکستند شاعر : قاسم نعمتی ❁❁❁❁❁❁❁❁❁❁❁
‍ ویژۀ شبِ جمعه ،شبهاجمعه نیمه شبها تا سپیده بر رویِ اسرارش خدا پرده کشیده از راه می آید زنی قامت خمیده لب میگذارد رویِ حلقوم بریده فریادهای یا بنی پا بگیرد حیدر بیاید بازوی زهرا بگیرد روضه نمیخواهد تنی که سر ندارد قربان آن آقا که انگشتر ندارد یک تکه ای سالم همه پیکر ندارد جایی برای بوسۀ مادر ندارد گیسوی خود را ریخته روی گلویش مادر بود اینگونه شکل گفتگویش گوید بنیّ یا بنیّ یا بنیّ برخیز آمد مادرت زهرا بنیّ دیدم خودم در عصر عاشورا بنیّ افتاده بودی زیر دست و پا بنیّ من بی وضو موی تو را شانه نکردم حالا به دنبال سرت باید بگردم از تشنگی لبهای عطشانت به هم خورد ترکیب اَبروها و چشمانت به هم خورد از شدت ضربه دو دندانت به هم خورد آیه آیه نذر قرآنت به هم خورد راه تو را در گودی گودال بستند بر پیکر تو نیزه ها را می شکستند شاعر : قاسم نعمتی ❁❁❁❁❁❁❁❁❁❁❁
‍ ویژۀ شبِ جمعه ،شبهاجمعه نیمه شبها تا سپیده بر رویِ اسرارش خدا پرده کشیده از راه می آید زنی قامت خمیده لب میگذارد رویِ حلقوم بریده فریادهای یا بنی پا بگیرد حیدر بیاید بازوی زهرا بگیرد روضه نمیخواهد تنی که سر ندارد قربان آن آقا که انگشتر ندارد یک تکه ای سالم همه پیکر ندارد جایی برای بوسۀ مادر ندارد گیسوی خود را ریخته روی گلویش مادر بود اینگونه شکل گفتگویش گوید بنیّ یا بنیّ یا بنیّ برخیز آمد مادرت زهرا بنیّ دیدم خودم در عصر عاشورا بنیّ افتاده بودی زیر دست و پا بنیّ من بی وضو موی تو را شانه نکردم حالا به دنبال سرت باید بگردم از تشنگی لبهای عطشانت به هم خورد ترکیب اَبروها و چشمانت به هم خورد از شدت ضربه دو دندانت به هم خورد آیه آیه نذر قرآنت به هم خورد راه تو را در گودی گودال بستند بر پیکر تو نیزه ها را می شکستند شاعر : قاسم نعمتی ❁❁❁❁❁❁❁❁❁❁❁
‍ ویژۀ شبِ جمعه ،شبهاجمعه نیمه شبها تا سپیده بر رویِ اسرارش خدا پرده کشیده از راه می آید زنی قامت خمیده لب میگذارد رویِ حلقوم بریده فریادهای یا بنی پا بگیرد حیدر بیاید بازوی زهرا بگیرد روضه نمیخواهد تنی که سر ندارد قربان آن آقا که انگشتر ندارد یک تکه ای سالم همه پیکر ندارد جایی برای بوسۀ مادر ندارد گیسوی خود را ریخته روی گلویش مادر بود اینگونه شکل گفتگویش گوید بنیّ یا بنیّ یا بنیّ برخیز آمد مادرت زهرا بنیّ دیدم خودم در عصر عاشورا بنیّ افتاده بودی زیر دست و پا بنیّ من بی وضو موی تو را شانه نکردم حالا به دنبال سرت باید بگردم از تشنگی لبهای عطشانت به هم خورد ترکیب اَبروها و چشمانت به هم خورد از شدت ضربه دو دندانت به هم خورد آیه آیه نذر قرآنت به هم خورد راه تو را در گودی گودال بستند بر پیکر تو نیزه ها را می شکستند شاعر : قاسم نعمتی ❁❁❁❁❁❁❁❁❁❁❁
‍ ویژۀ شبِ جمعه ،شبهاجمعه نیمه شبها تا سپیده بر رویِ اسرارش خدا پرده کشیده از راه می آید زنی قامت خمیده لب میگذارد رویِ حلقوم بریده فریادهای یا بنی پا بگیرد حیدر بیاید بازوی زهرا بگیرد روضه نمیخواهد تنی که سر ندارد قربان آن آقا که انگشتر ندارد یک تکه ای سالم همه پیکر ندارد جایی برای بوسۀ مادر ندارد گیسوی خود را ریخته روی گلویش مادر بود اینگونه شکل گفتگویش گوید بنیّ یا بنیّ یا بنیّ برخیز آمد مادرت زهرا بنیّ دیدم خودم در عصر عاشورا بنیّ افتاده بودی زیر دست و پا بنیّ من بی وضو موی تو را شانه نکردم حالا به دنبال سرت باید بگردم از تشنگی لبهای عطشانت به هم خورد ترکیب اَبروها و چشمانت به هم خورد از شدت ضربه دو دندانت به هم خورد آیه آیه نذر قرآنت به هم خورد راه تو را در گودی گودال بستند بر پیکر تو نیزه ها را می شکستند شاعر : قاسم نعمتی ❁❁❁❁❁❁❁❁❁❁❁
‍ ♻️این‌حسین‌کیست... وتوسل به حضرت ابا عبدالله الحسین علیه السلام این حسین کیست که در قلب همه جا دارد این همه عاشق و دیوانه و شیدا دارد این حسین کیست که نام کرمش در دوسرا اینچنین پیش خدا رتبه ی اعلا دارد این حسین کیست که با مشعل فرزانه ی خویش عالمی سر به سر از نور و تولا دارد این حسین کیست حریمش شده خلوتگه دل حرم دیگری در عرش معلی دارد این حسین کیست که شد زینت دامان نبی از لب پاک نبی بوسه ی زیبا دارد این حسین کیست که از کشتنِ او چشم خدا اشکِ خون از حرم عالم بالا دارد این حسین کیست که در قتلگه کرب و بلا رقص او در بر شمشیر تماشا دارد این حسین کیست که خونش ثمر کرب و بلاست در دل تیر و سنان باغ مصلی دارد این حسین کیست که در سلسله ی عرش خدا این همه از غم این داغ مُعزّا دارد این حسین کیست دو عالم همه در حلقه ی اوست این چه شوریست در این دایره برپا دارد این حسین کیست که نامش شده آرامش دل نفسی پاک تر از جان مسیحا دارد این حسین است دل فاطمه و جانِ علی ریشه در باغ خداوند تعالی دارد این حسین است و همان صاحب کشتی نجات نام او چون پدرش حُرمت بالا دارد مادری فاطمه چون حضرت زهرا دارد این حسین است که در عشق خدا غوطه ور است کربلایش ثمر از آن شب احیا دارد این حسین است و فروغ ازلی و ابدی قطره از برکت او وسعت دریا دارد این حسین است و به حق شافی فردای جزا بر محبان خودش صورت امضا دارد : هستی محراب
‍ ♻️بهشت رو زمین حرم ... (نماهنگ) وتوسل به حضرت ابا عبدالله الحسین علیه السلام ویژهٔ اربعین پیچیده تو گوش زمان پیچیده تو ارض و سماء می‌خونن تمومی زُوّار اربعین یه صدا أَیْنَ الطّالِبُ بِدَمِ الْمَقْتُولِ بِکَرْب و بلاءَ لشکر پیاده نظام حسین راهیه به یاد قیام حسین با امید صبح انتقامِ حسین بهشت رو زمین حرم چه خوبه اربعین حرم قراره ما سینه زنا  غروبِ اربعین حرم «أَیْنَ الطّالِبُ بِدَمِ الْمَقْتُولِ بِکَرْب و بلاءَ» جز دم حرم  قد من خم نمی شه تا که نرسم خیالم جمع نمی شه تو شلوغیِ حرمم راحتم چون جایی خونه ی خود آدم نمی شه قدم به قدم تو طریق حسین میشه نوکر رفیق حسین بیا که راه گریز حسین آخه خاطرش عزیزِ حسین هر کسی اربعین بشه زائر شاهِ بی کفن بدون شک زیارتو گرفته از دست حسن   زائر العجل میگه تو راه سیدالشهداء نیت هم زیارته هم خونخواهی خون خدا «أَیْنَ الطّالِبُ بِدَمِ الْمَقْتُولِ بِکَرْب و بلاءَ» هر جوری شده می رسم به حرم زندگی من میره سمت حرم آرزومه تو هر نفسم یه حرم شور و حَماسه کربلا میمیرم واسه کربلا بین مسیرش رو ببین تو انعکاس کربلا بهشت رو زمین حرم چه خوبه اربعین حرم قراره ما سینه زنا غروبِ اربعین حرم 👇🌾