کُلبِه یِ چوبی *
دلِ من لَک زده برای حرم ...
یک زیارت مرا نمیطلبید؟ :)
شاید این گریه های اخر است
بسته است عمر ادمی به تَبی... *
کُلبِه یِ چوبی *
شعرخواندمکهتوراازسرخوداندازم ؛
توخودتشعرشدیدرسرمنافتادی.
کُلبِه یِ چوبی *
ترسم آخر ز غم عشق تو دیوانه شوم .
بی خود از خود شوم راهی میخانه شوم
کُلبِه یِ چوبی *
ترسم آخر ز غم عشق تو دیوانه شوم . بی خود از خود شوم راهی میخانه شوم
به هر دل بَستَنَم عُمری پشیمانی بدهکارم
نباید دل به هر کَس بَست! اما دوستَت دارم!
کُلبِه یِ چوبی *
"تو" باید یکی از شاه رگهایم باشی
که"دوست داشتنت"بند نمی آید...