حالِ من حالِ مریضیست که در کشتنِ او؛
درد و درمان و طبیبش همه همدست شدند!
شده عاشق بشوی روح دهی ، جان بدهی
بغض شوی ، آه شوی
یار در آغوش دگر باشد و بیقلب شوی؟
نهان از پرده های چشم می گریم، نه آن شمعم
که سازم نقل مجلس گریه مستانه خود را
#صائب_تبریزی
تـو را من دیدهام با او
بماند حال و احوالم
به هم میآمدید اما
تـو سهم قلب من بودی..!
از دلِ دیوانه ام دیوانه تَر دانی که کیست؟
من که دائم در علاجِ این دل دیوانه ام
•سحاباصفهانی
هدایت شده از - تَعَشُـق -
از بس گذشت بی تو به ما تیره روزگار ..
روشن نشد که روز و شبِ ما کدام بود؟
گوئیا دیروز بود این سفره را انداختند
طرفة العینی گذشت و وقت هجران می رسد
#مصطفی_هاشمی