هدایت شده از _
من خودم را میشناسم ؛ رو نده ؛ گاهی بزن . .
اینقدر بخشش نکن دارم بدعادت میکنم !
کنجِخلوت...!
رها کنید مرا با غمِ نهان خودم؛ اگر چه خستهام ازدرد بیکران خودم(:
رها کنید مرا با غم نهان خودم
اگرچه خستهام از درد بیکران خودم
به دشمنان قسم خورده، احتیاجی نیست
که دشنه میخورم از دست دوستان خودم...
چو رنج بوده فقط سهمم از جهان شما
خوشا به کنج اتاقم...خوشا جهان خودم..
که کیمیای سعادت، سکوت بود، سکوت
چه زخم ها که نخوردم من از زبان خودم!
شراب نیز به دردم نمیدهد تسکین
مگر که زهر بریزم به استکان خودم...
اگر که مرگ فقط چارهی من است، چه باک؟
به مرگ خویش کنون راضیام، به جان خودم...
#سجاد_رشیدی_پور
حاصل این همه سال انس گرفتن به قفس
تلخ کامیست اگر شهد و شکر هم بدهند
همه ی غصه ی یعقوب از این بود که کاش
باد ها عطر که دادند خبر هم بدهند
ما که هی زخم زبان از کس و ناکس خوردیم
چه تفاوت که به ما زخم تبر هم بدهند
قوت ما لقمه ی نانیست که خشک است و زمخت
بنویسید به ما خون جگر هم بدهند
دوست که دل خوشی ام بود فقط خنجر زد
دشمنان را بسپارید که مرهم بدهند
خسته ام مثل یتیمی که از او فرفره ای
بستانند و به او فحش پدر هم بدهند
#حامد_عسکری
درد دارم ای رفیقم، درد میدانی که چیست ؟
سوختن ازیک نگاه سرد میدانی که چیست؟
رنگ موهایم نشان از رنگ غمها میدهد
فصل پاییز و خزانِ زرد میدانی که چیست ؟
بارها شد گریه کردم من شکستم بیصدا
گریه های بیصدای مرد میدانی که چیست ؟
کلبه ای ویرانه ام یا بلبل بی آشیان
حال و روز آدم ولگرد میدانی که چیست ؟
من تنم زخمیست از خنجر هم از زخم زبان
رد شدن از کوچه ی نامرد میدانی که چیست؟
من حریف طعنه های این جماعت نیستم
طعنه های مردم خونسرد میدانی که چیست؟
سوختم خاکسترم با بیکسی سنگ صبور
درد دارم ای رفیقم،درد میدانی که چیست؟
#جوادالماسی
بِأَبِي المُسْتَضْعَفُ الغَریبْ..
+ میرزامحمدی
#شب_جمعه
عاشقم
اهل همین کوچهی بنبست کناری
که تو از پنجرهاش
پای به قلب من دیوانه نهادی
تو کجا ، کوچه کجا ؟
پنجرهی باز کجا ؟
من کجا ، عشق کجا ؟
طاقتِ آغاز کجا ...!؟
#فریدون_مشیری