eitaa logo
کنجِ‌خلوت...!
488 دنبال‌کننده
4هزار عکس
1.4هزار ویدیو
15 فایل
«من پر از شعر غمم ؛ میلِ دلت نیست؟ نخوان!...» . صرفا دلی.. یه دفترچه شخصی برای اینکه شعرهایی که در طولِ روز می‌خونم، رو ذخیره کنم.. اگر خواستین استفاده کنین.. + ثبتِ خاطرات! . کپی؟! دعا کنید برامون(:
مشاهده در ایتا
دانلود
کنجِ‌خلوت...!
تاحالا شده توی وضعیتی قرار بگیری که نه مقابلت رو ببینی نه پشت سرت رو نه اطرافت رو؟ یه حیرت عجیبی تما
باید بدونی که میشه از این فضای مه آلود رد شد. درسته وهم آلوده، اما دیدی راننده ها توی این فضای ناآشنا چه با احتیاط حرکت میکنند. چراغ ماشین و روشن میکنن و بادقت جاده رو نگاه میکنن. فقط نباید توی این فضا بمونی. حرکتت رو متوقف نکن. میتونی کمک بگیری از نوری که فضا رو برات روشن کنه، ازکسی که دستت و بگیره.
میروم بیرون آب خنک را که به صورت میزنم جریان پیدا کردن آرام خون را زیر پوستم حس می کنم. آرام تر از همیشه وضوی خوابم رامیگیرم و مسواک میزنم. مزه شور نمکی که به جای خمیر دندان روی دندان‌ها و لثه ام میکشم تلخی افکارم را به هم می‌ریزد.
چشمانم را میبندم. در به در بودن جمله کامل است. هم جایی ساکنی هم می‌دانی که مسافری. قبرستان که می‌روی زود بیرون می‌آیی تا حقیقت مردن را، مسافر بودن را و برایِ خودت غیر ممکن می بینی. باخود میگویی: مرگ هست اما نه برای من.
فوران عصبانیت داشت تعادل روانی اش را به هم میزد....
میخواست تنها باشد؛ اما هم به سکوت نیاز داشت وهم به کسی که حرف هایش را بر شانه او بگذارد....
کنجِ‌خلوت...!
وقتی کنار ضریح می‌ایستی با آسودگی خاطر تک تک داشته هایت را مرور میکنی. هرچه تحقیر شده باشی از جانب بندگان خدا اینجا تبدیل به طلا میشود. ترس ها و اشک هایم را، تردید هایم را برای خانم می‌گویم، حس هایم را در اشک هایم خلاصه می کنم و یک جا روی ضریح میپاشم و میدانم که همینطور نمیماند. می فهمم که خواستن، مقدمه حرکت و تغییرست...
قوه ادراک موقعیت‌ها درونم خسته شده است با خودخواهی هایم...
حس می کنم کسی آتش میزند، چه حرف ویران کننده ای! خراب شود کسی که همه خوشی ها را ویران و قوه ادراک انسان را خالی میکند...
آنقدر حرف دارم برای زدن که سکوت میکنم تا بتوانم اول و آخر آن ها را پیدا کنم..