در دو دنیا ، من فقط دلخوش به احسانِ توام
افتخار ِنوکری ، این شال را از من نگیر ..
از این شهرِ پر از بیگانه بیرون میزنم آخر
که دلگیر است بعد از تو، که دلتنگ است آغوشم
به بغض سر کردم، دیده تر نشد که نشد
دلی ز حال دلم با خبر نشد که نشد
هزار کوره بنا شد درین دیار و دریغ!
یکی به داغی و سوز جگر نشد که نشد
به بیقراری شعرم سری نزد که نزد...
و آن شبی که نیامد، سحر نشد که نشد
هزار دفتر هق هق، هزار دفتر شعر
دلت... عزیز دلم! نرم تر نشد که نشد
کجاست شانهی امنَت؟ که بعد تو این سر
برای من _منِ بیچاره سر نشد که نشد
سیاه پوشی و اندوه در غم سهراب
برای رستم دستان پسر نشد که نشد!
قرار بود که درد دلی کنم با تو
ولی دریغ! درین مختصر نشد که نشد...
#حامد_عسکری
زجرم مده ، من شاخهٔ خشکیدهٔ بیدم؛
یکباره فرود آر به فرقم ، تبرت را...
#هانا_زارعی