هدایت شده از حیران!
مکش زِ خیمه دلها عمود مهرت را
که آسمان به سرمان خراب خواهد شد
کنجِخلوت...!
تجویز هر دکتر به من!
نگاهشُ به چشمام دوخت و گفت:
ببین عزیزم!
اولین جلسه درمانی ما تموم شد؛
حتی اون دو مرحلهای که نسبت بهش
فوبیای شدید داشتی هم رد کردی..
چیزی که باید بدونی اینه که
ممکنه درد داشته باشی..
نه هر ساعتیها؛ نه!
شب که میشه..(:
سرتُ که روی بالشت میزاری؛
خود به خود یه درد وحشتناک میاد سراغت..
طوری که زق زق میکنه و نبض میزنه!
فقط هم برای شباست..
اگر اینطوری شدی احیانا
با من تماس بگیر؛
باشه؟
+دستانم همچنان میلرزد
برای تایید فهم حرفهایش
چشمانم را باز و بسته میکنم؛
بیخداحافظی از مطب بیرون میآیم
دلم نمیخواهد روز به شب برسد،
دلم نمیخواهد سرم را روی بالشت بگذارم!
دلم نمیخواهد بخوابم...
صدای حامد عسکری در فضای
شلوغ جمجمهام میپیچد:
+از درد ترک خورده و از زخم کبودیم(:
- به وقت ۱۴۰۲/۷/۲۹
ساعت ۱۱:۴۰
#فـضـہ۱٢٨
هدایت شده از حیران!
خواهی فنا شوی چو در عشقش بسان شمع
پیوسته تا سحر همه شب بی صدا بسوز ...
نمیدانم که را دیدم که از خود میرود هوشم
جنون آهسته میگوید: مبارک باد! در گوشم..
یک تن نیافتیم که فهمد زبانِ ما
همشهریاند مردم و ما در میان غریب...
#واعظ_قزوینی
غمگینم.
برای همهی چیزهایی که از دست دادیم. برای اینکه در جوانی دیگر چیزی برای از دست دادن نداریم.
ما هرچه را که باید از دست داده
باشیم، از دست دادهایم.
#فروغ_فرخزاد
گفتنیها را نهادم در حریری از سکوت
کآنچه میدانم نمیآید به فهم ِواژهها...(: