eitaa logo
کنجِ‌خلوت...!
443 دنبال‌کننده
3.5هزار عکس
1.2هزار ویدیو
12 فایل
«من پر از شعر غمم ؛ میلِ دلت نیست؟ نخوان!...» . صرفا دلی.. یه دفترچه شخصی برای اینکه شعرهایی که در طولِ روز می‌خونم، رو ذخیره کنم.. اگر خواستین استفاده کنین.. + ثبتِ خاطرات! . کپی؟! دعا کنید برامون(:
مشاهده در ایتا
دانلود
چگونه توانستند قلب امیرالمؤمنین علیه‌السلام را اینطور برنجانند و معاویه را حق بدانند به خاطر قرآن پیامبر؟ چگونه در باورشان نگنجید که امام‌علی علیه‌السلام خودحقیقت قرآن است و وصی رسول خدا را به مرگ خواندند؟ دلم آتش گرفته بود از همه کس.. از اینکه چرا هیچکدام چونان سلیم نبودند که حق را قلبا قبول کنند و تحت هیچ شرایطی از امامشان روی گردان نشوند... از اینکه کسانی مثل ابن‌ملجم‌مرادی و شمربن‌ذی‌الجوشن پای به پای امام به میدان رفتند و از حقانیتش دم زدند در حالی که چندی بعد همین‌ها قاتل اهل‌بیت شدند... از اینکه سلیم‌بن‌هشام و همسرش راحیل چونان نظر کرده پسرابوطالب شدند که در کربلا در کنار پسرفاطمه‌علیها‌سلام و زینت‌حیدر به شهادت و اسارت در رکاب ایشان دست یافتند.. از اینکه معاویه و بنی امیه آن شجره خبیثه ملعونه چه ظلم‌ها که به آل‌کسا نکردند و چه دردها که به جان امام نریختند... آه، زبانم الکن است از توصیف این کتاب و نوشته‌هایی که بیمارم کرده... من، خودم را میان تاروپود صفحات کهنه کتاب گم کردم.. گویی پا به پای سلیم زندگیِ آن زمانه را چشیدم، در کاخ سبز مجلل سرزمین شام قدم زده‌ام و زمزمه ظلم و ستم را از در و دیوارش، خود شنیده‌ام.. به روم رفته و شمشیر زدم.. در عروسی آن دو جوان عاقبت به خیر شادی کردم.. پا به پای سلیم دگرگون شدم و چونان آوارگان شبانه گریستم.. منقلب شدم و به کوفه رفتم.. امامم را به تماشا نشسته‌ام، وجنات حیدری‌اش را.. شجاعتش را، قناعتش را، عدالتش را.. تنهایی‌اش را، کیسه به دوش بودنش را.. گویی کنج حجره خانه زهراسلام‌الله‌علیها نشسته‌ام و مکاتبت قرآن را به دست امیرالمؤمنینم دیده‌ام.. گویی در اقیانوس رأفت مولایم غرق شدم و مجنونش شدم... گویی همره با او به صفین رفتم و از ظلم و جهل مردم بغض کردم! گویی میان دو سپاه ایستاده‌ام و همه تن چشم شدم تا به جنون برسم از هنگامی که امام خود به میدان می‌رود و ذوالفقار از نیام می‌کشد برای ستیز با کفر... آری؛ من بیچاره شدم، وقتی خطوط کتاب به توصیف اسد‌الله می‌پرداخت بیچاره‌گی‌ام به بی‌نهایت‌ها می‌کشید... وقتی همزمان با رزم خیبریِ حیدری‌اش به اشارتی دشمن را بر زمین می‌زد و عماریاسر فریاد می‌کشید که: لافتی الا علی لا سیف الا ذوالفقار؛ بیچاره شدم... من بیچاره‌ی امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام شدم((: به وقت ۱۷ دی‌ماه ۱۴۰۲ ٢٨
علی تا آخرین روزی که آفتاب بر زمين می‌تابد و جهان برقرار است، چون رود جاری خواهد بود...
بخوانید شرح توصیف ذوالفقار علی علیه‌السلام را‌...((((:
کنجِ‌خلوت...!
مأمن...(: + چهارشنبه ۶ دی شهادت حضرت ام‌البنین سلام‌الله‌علیها...
مجددا مأمن...(: از آرامش اینجا نمیشه دل کند! + یکشنبه ۱۷ دی
9.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
و اما شیرین ترین خاطره این ماه... +سه‌شنبه ۱۹ دی، ساعت ۴ صبح به مقصد تهران..
گر بدانی شوق دیدارت چه با دل می‌کند؟... ملاقات رهبری((: تحقق یک آرزو... دیداری که سرتاسر شعف بود و آرامش آمیخته با هیجانی وصف ناپذیر...