eitaa logo
کنجِ‌خلوت...!
488 دنبال‌کننده
4هزار عکس
1.4هزار ویدیو
15 فایل
«من پر از شعر غمم ؛ میلِ دلت نیست؟ نخوان!...» . صرفا دلی.. یه دفترچه شخصی برای اینکه شعرهایی که در طولِ روز می‌خونم، رو ذخیره کنم.. اگر خواستین استفاده کنین.. + ثبتِ خاطرات! . کپی؟! دعا کنید برامون(:
مشاهده در ایتا
دانلود
کلام تلخ... ولی صادقانه را بپذیر بهانه است؟ چه بهتر، بهانه را بپذیر چو بَرده‌ ای که‌ امیدش‌ به‌ روز آزادی‌ست‌ صبور باش‌ و به‌ تن‌ ‌تازیانه‌ را‌ بپذیر پرنده‌ بودنِ‌ خود‌ را‌ مبر ز‌ یاد‌ ولی کنون‌ که‌ درقفسی‌، آب‌ و دانه‌ رابپذیر... نشاط عشق‌ به‌ رنج‌ وجود می‌ اَرزد‌ ملا‌‌ل این‌ سفر جاودانه‌ را‌ بپذیر کسی‌ برا‌ی‌ ابد با‌ کسی‌ نمی ماند زمانه‌ است‌ رفیقا‌، زمانه‌ را‌ بپذیر!
انکار نمی‌توانم کرد، پروانه‌ای را که در رگانم شنا می‌کند! ممنوع نمی‌توانم کرد.. یاسمنی را که از شانه‌هایم بالا می‌رود! پنهان نمی‌توانم کرد؛ عاشقانه‌ای که زیر پیراهنم می‌تپد!! نهفتن این همه یعنی : انفجار من...
هدایت شده از ــ مهموم !
ششمین روزه ُ شش گوشه ُشش ماه‌ی شاه ، ما عجب معرکه‌ای با عدد شش داریم :)💚
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
روزه‌ی ما را رطب‌های نجف وا می‌کند رزق نخل ِمرتضی، افطار امثال من است((:
ساکنم بر درِ میخانه که میخانه از اوست می‌خورم باده که این باده و پیمانه از اوست گر به مسجد کشدم زاهد و در دیر کشیش چه تفاوت کند، این خانه و آن خانه از اوست خویش و بیگانه اگر رحمت و زحمت دهدم رحمت خویش از او، زحمت بیگانه از اوست «روزگاری‌ست که در گوشه‌ی ویرانه‌ی دل کرده‌ام جای که این گوشه‌ی ویرانه از اوست(:» گر چه پروانه دلی سوخت ز شمعی چه عجب شمع از او، محفل از او، هستی پروانه از اوست نیم آدم گر از آن دانه‌ی گندم نخورم من از او، جنت از او، خوردن از او، دانه از اوست سنگ زد عاقل اگر بر دلِ دیوانه‌ی ما سنگ از او عاقل از او، این دل دیوانه از اوست گر چه جانانه در این شهر بسی هست ولی اوست جانانۀ من، کین همه جانانه از اوست کشتن نفس نه از همّت مردانۀ توست بس کن ای عقل که این همّت مردانه از اوست گر چه دانم همه افسانه بود قصّۀ عشق شرح افسانه کنم کاین همه افسانه از اوست کی شود ذات عدم لایق گفتار فؤاد! ما از اوییم و خود این دفترِ فرزانه ز اوست
هر که گوید سخنی لحظه افطار ولی دم افطار فقط ذکر حسین شیرین است..
رمضان است ولی حال "محرم" داریم آری با هر عطشی یاد حسین می‌افتیم(:
خواستم‌ از‌ عطشِ‌ روزه‌ بگویم‌ اما از‌ لب‌ تشنه‌اَش‌ احساس‌ِ خجالت‌ کردم!
بر سرِ سفره‌‌یِ‌ افطار به‌ غذا، لب‌ نزنـم تا‌ زمانی‌‌ که‌ موذن‌ ببرد نام‌ِ علی (: