کلام تلخ... ولی صادقانه را بپذیر
بهانه است؟ چه بهتر، بهانه را بپذیر
چو بَرده ای که امیدش به روز آزادیست
صبور باش و به تن تازیانه را بپذیر
پرنده بودنِ خود را مبر ز یاد ولی
کنون که درقفسی، آب و دانه رابپذیر...
نشاط عشق به رنج وجود می اَرزد
ملال این سفر جاودانه را بپذیر
کسی برای ابد با کسی نمی ماند
زمانه است رفیقا، زمانه را بپذیر!
#فاضل_نظری
انکار نمیتوانم کرد،
پروانهای را که در رگانم شنا میکند!
ممنوع نمیتوانم کرد..
یاسمنی را که از شانههایم بالا میرود!
پنهان نمیتوانم کرد؛
عاشقانهای که زیر پیراهنم میتپد!!
نهفتن این همه
یعنی : انفجار من...
#نزارقبانی
هدایت شده از ــ مهموم !
ششمین روزه ُ شش گوشه ُشش ماهی شاه ،
ما عجب معرکهای با عدد شش داریم :)💚
ساکنم بر درِ میخانه که میخانه از اوست
میخورم باده که این باده و پیمانه از اوست
گر به مسجد کشدم زاهد و در دیر کشیش
چه تفاوت کند، این خانه و آن خانه از اوست
خویش و بیگانه اگر رحمت و زحمت دهدم
رحمت خویش از او، زحمت بیگانه از اوست
«روزگاریست که در گوشهی ویرانهی دل
کردهام جای که این گوشهی ویرانه از اوست(:»
گر چه پروانه دلی سوخت ز شمعی چه عجب
شمع از او، محفل از او، هستی پروانه از اوست
نیم آدم گر از آن دانهی گندم نخورم
من از او، جنت از او، خوردن از او، دانه از اوست
سنگ زد عاقل اگر بر دلِ دیوانهی ما
سنگ از او عاقل از او، این دل دیوانه از اوست
گر چه جانانه در این شهر بسی هست ولی
اوست جانانۀ من، کین همه جانانه از اوست
کشتن نفس نه از همّت مردانۀ توست
بس کن ای عقل که این همّت مردانه از اوست
گر چه دانم همه افسانه بود قصّۀ عشق
شرح افسانه کنم کاین همه افسانه از اوست
کی شود ذات عدم لایق گفتار فؤاد!
ما از اوییم و خود این دفترِ فرزانه ز اوست
#فؤاد_کرمانی
بر سرِ سفرهیِ افطار به غذا، لب نزنـم
تا زمانی که موذن ببرد نامِ علی (: