ساکنم بر درِ میخانه که میخانه از اوست
میخورم باده که این باده و پیمانه از اوست
گر به مسجد کشدم زاهد و در دیر کشیش
چه تفاوت کند، این خانه و آن خانه از اوست
خویش و بیگانه اگر رحمت و زحمت دهدم
رحمت خویش از او، زحمت بیگانه از اوست
«روزگاریست که در گوشهی ویرانهی دل
کردهام جای که این گوشهی ویرانه از اوست(:»
گر چه پروانه دلی سوخت ز شمعی چه عجب
شمع از او، محفل از او، هستی پروانه از اوست
نیم آدم گر از آن دانهی گندم نخورم
من از او، جنت از او، خوردن از او، دانه از اوست
سنگ زد عاقل اگر بر دلِ دیوانهی ما
سنگ از او عاقل از او، این دل دیوانه از اوست
گر چه جانانه در این شهر بسی هست ولی
اوست جانانۀ من، کین همه جانانه از اوست
کشتن نفس نه از همّت مردانۀ توست
بس کن ای عقل که این همّت مردانه از اوست
گر چه دانم همه افسانه بود قصّۀ عشق
شرح افسانه کنم کاین همه افسانه از اوست
کی شود ذات عدم لایق گفتار فؤاد!
ما از اوییم و خود این دفترِ فرزانه ز اوست
#فؤاد_کرمانی
بر سرِ سفرهیِ افطار به غذا، لب نزنـم
تا زمانی که موذن ببرد نامِ علی (:
هدایت شده از مَبهوتْ³¹⁵🇮🇷
قطعاً یه تعدادیتون الان عراقید؛ چه نجف، چه کربلاء، چه کاظمیة، چه سامراء، هرجایی که هستید و قراره برید مارو از دعای خیرتون بینصیب نزارید و حتیالمقدور سلام مارو هم به امیرالمومنینع، ابیعبداللهع، ابوفاضلع و امامین کاظمیة و حضرتهادیع و امامعسکریع برسونید و مقام حضرتعلیاصغر-ع و مقام حضرتعلیاکبر-ع یادمون کنید.
انشاءالله رزق و روزیِ هرسالتون باشه. ❤️🩹
کنجِخلوت...!
ولی من دلم برای تحویل سالی که گذشت تنگ شده!
هوای بارونی..
مسجد نیمهتاریک با نورضعیف سبز؛
زمزمهی دعای توسل..
در کنار اهالی سوسنگرد..