دستهایم ز تو یک ذره کرم میخواهد
شانه ی خسته من دست علم میخواهد
مینویسم که تو در کنج دلم جا داری
اشهد ان دلم کنج حرم میخواهد...
کنجِخلوت...!
دلم فریاد میخواهد ولی در انزوای خویش چه بیآزار با دیوار نجوا میڪنم هر شب
چنان دستم تهی گردیده از گرمای دستانت
که این یخ کرده را از بی کسی، «ها» میکنم هرشب
شب بخیر گفتن ما ، محض ادای ادب است
ورنه چون شب برسد اول بیداریِ ماست...!
گهی رحمان و گه جبار میشد
گهی غفار و گه قهار میشد
عبایش را که می پوشید حیدر
خودش یک کعبه ی سیار میشد :)
.
#ابوتراب