eitaa logo
کنجِ‌خلوت...!
484 دنبال‌کننده
4هزار عکس
1.4هزار ویدیو
15 فایل
«من پر از شعر غمم ؛ میلِ دلت نیست؟ نخوان!...» . صرفا دلی.. یه دفترچه شخصی برای اینکه شعرهایی که در طولِ روز می‌خونم، رو ذخیره کنم.. اگر خواستین استفاده کنین.. + ثبتِ خاطرات! . کپی؟! دعا کنید برامون(:
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از روشنا!
این چنان در غوغای بزن بزن دشمن، تا لحظه ی پایان ماندن، نلرزیدن، نترسیدن و نلغزیدن؛ آیا چیزی غیر از زندگی با مرگ و دست و پنجه زدن با آن به حساب می آید؟! غير از تصدیق آن است که ما ملت شهادتیم؟! !
کنجِ‌خلوت...!
[الله مع الصابرین!*..]
15.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بشنوید از خودِ آقاسید((((((: ¹ [إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصَّابِرِينَ‌/ اللَّهَ مَعي]
- بگو به مرگ بیاید کمی قمار کنیم..
کربلایی حسین طاهری1403082017.mp3
زمان: حجم: 13.7M
غریق منم... دو دستِ نجات تویی؛ حیات و ممات تویی تویی تویی(: باهندزفری*
یاصاحب‌الزمان(: امید آخرمون شمایید آقا...
تک تکِ ثانیه‌هایی که تو را کم دارم؛ ساعتم درد.. دلم درد... جهانم درد است(:
کنجِ‌خلوت...!
زندگی؟! یعنی صبح وقتی با تمام سردرد و حال بدت بزنی بیرون تا به کارات برسی، کفش‌های کوچیک و سفید خواه
حالا تقریبا دو روز کامل است که نرگس خانه‌ی ماست. چون مادرش درس دارد و با همسرش مشغول جهاد تبیین برای اوضاع جنگی جامعه هستند. اما امان از مادری(: شده هر دو ساعت یک بار زنگ می‌زند تا حالی از کودک دوساله‌اش بپرسد؛ دائم پیام می‌دهد که حالش خوب است؟! گریه نمی‌کند؟ گرسنه نیست؟ بهانه نمی‌گیرد؟ پیام می‌دهد که فرزندش دختر است و احساساتی و نیاز دارد بغلش کنی و دست نوازش بر سرش بکشی. پیام می‌دهد که برایش خوراکی بخر و چوب‌شور و بستنی و شکلات و ... به او بده. پیام می‌دهد که اگر مرا می‌خواهد می‌آیم و می‌برمش.. نگرانی‌های یک مادر هیچ موقع تمامی ندارد(: بماند که من هم تا حدودی اضطرارش را درک می‌کنم. من هم پا به پای او قد کشیدن و بزرگ‌شدن نرگس را شاهد بودم و هستم. چهار‌دست و پارفتنش، نشستنش، ایستادنش، راه رفتنش، خندیدن و گریه‌کردنش، قهر‌ها و شادی‌هایش، حرف‌زدنش و خیلی از مواردی که هر‌کدام دنیایی از ذوق و شعف را برایمان به همراه دارد. اوایل که نرگس زبان باز کرده بود به اشتباه به من هم می‌گفت "ماما" ولی حالا دیگر یاد گرفته تا هرچه ناز و ظرافت دخترانه دارد در صدایش بریزد و بگوید "خاله"(: و من چقدر 'زندگی' را میان صدازدن‌هایش درک می‌کنم. چقدر جانم به جانش بسته‌است و چقدر نگرانش هستم. حالا اما خودم را جای مردممان می‌گذارم.. جای کسانی که این جنگ چندروزه زخمی بر جانشان زده و عزیزشان را ربوده. جای اهالی دردکشیده غزه که میانشان به وفور می‌توان مادرانی داغِ اولاددیده را یافت. مادرانی که کودکانشان همسن و سال نرگس و به زیبایی او بودند. و چقدر غمگینم برایشان؛ چقدر غمگین...
[از آخرین روز بهار ۳۱/ خرداد /۱۴۰۴ و اولین دهه جنگ]
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا