در ازل بود كه خون از جگرم كام گرفت
بارش ابر ز چشم ترم الهام گرفت
آه از ناحیهی حنجر من پیدا شد
نوح از نوحهی من بود چنین نام گرفت
روزگاری است فقط خواب و خوراكم گریه است
سر و سامان مرا بازی ایام گرفت(:
سی چهل سال دلم سوخت؛ دلم سوخت.. ولی
خبر حرمله آمد كمی آرام گرفت!
كربلا عمهی من گفت فقط زیبایی است
دل ما بیشتر از غائلهی شام گرفت
آی مردم بنویسید به تاریخ دمشق
زهر.. نه، جان مرا سنگ لب بام گرفت
#امامسجاد
کنجِخلوت...!
در ازل بود كه خون از جگرم كام گرفت بارش ابر ز چشم ترم الهام گرفت آه از ناحیهی حنجر من پیدا شد نوح
ادامهش رو بزنید بخونید...
نمیشه اینجا گذاشت..
از امشب..
شام شهادت امامسجاد علیهالسلام
و غمخانه بیبیشهربانو(: