کنجِخلوت...!
امروز؟!
علی کوچولو انقدری دوستداشتنی شده و حال آدم رو خوب میکنه که کاش همش کنارش بودم(((((:🫀
هدایت شده از مبتلایِحسین:)
حقیقتا چقدر خوبه که
من بچه محل خواهر سلطانم...((:
هدایت شده از ‹مـٰاهِ مَـڹ›
[ وهم ]
آن روز وقتی برای آخرین بار به آغوشم گرفتی و قرار بود خداحافظی کنم، فکر کردم چه روزهای سختی در پیش رو دارم.
چقدر قرار است دور از تو باشم، بشکنم، بمیرم، گریه کنم، در خود مچاله شوم، دلتنگ شوم، غمگین باشم و در تمام این اتفاقات، دوری ات بشود نور علی نور.
در آغوشت حالم خوب است. امنیت دارم. غمگین نیستم. سرحالم. زنده ام. نفس میکشم. امیدوارم.
در آغوشت، آسوده ام. انگار میدانم کسی تا ابد دستش نمیرسد ناراحتم کند. در آغوشت هیچ غمی جز غربتت ندارم. در آغوشت انسانم. و این دوری های بی اندازه، مرا به مرگ میفرستد. دور از تو غمم، رقت انگیزم، دردم، ناراحتی ام، نیستم. وهمم. دور از تو کالبدی از انسانم. دور از تو هیچم. یک هیچ که در میان ابهاماتش، خانه دارد.
منه نزدیک به تو، بسیار عزیز است برایم؛
بغلم کن عزیز دیده های گریانم:*).
- حسین چاره بود، و ما همه بیچارگانش -