کنجِخلوت...!
کی گفته باید حتما کوچهها آسفالت باشن و دیوارای خونهها سیمانی؟! همهی قشنگیِ روستا به کوچههای خاک
فیالحال؟!
این کوچههای متفاوتشده از خاطرات بچگی خیلی غریبه شدن برام...
کنجِخلوت...!
پسری خفته مابین پدر و مادرش...
شاید یک پناه برای من(:
کسی که سالهاست این خانواده
از داغ رفتنش میسوزد؛
آخر او فقط ۱۸ روز بود که رخت
دامادی بر تن داشت...
با ما چه کرده این عددِ ۱۸
دوستداشتنی و موهوم؟!(((((((:
کنجِخلوت...!
بماند به یادگار... از تبریکهای لبخندی و ذوق ذوقی(((:
امروزِ امسال هم گذشت...(:
بماند به یادگار از تبریکات عجیب و آدمهای غریبی که هیچ فکرش رو نمیکردم یادم باشن!
کنجِخلوت...!
لقب جدیدی که ایشون بهم داده (یه اسم عراقیه) بسی به مذاقم خوش اومده(((((: کاش قابل پخش بود😅