eitaa logo
کنجِ‌خلوت...!
480 دنبال‌کننده
4هزار عکس
1.4هزار ویدیو
16 فایل
«من پر از شعر غمم ؛ میلِ دلت نیست؟ نخوان!...» . صرفا دلی.. یه دفترچه شخصی برای اینکه شعرهایی که در طولِ روز می‌خونم، رو ذخیره کنم.. اگر خواستین استفاده کنین.. + ثبتِ خاطرات! . کپی؟! دعا کنید برامون(:
مشاهده در ایتا
دانلود
کنجِ‌خلوت...!
خدایا؟! خیلی خوب می‌تونی دلبری کنی وقتی ما بنده‌های طفلکی تو اوج دل‌خستگی به سر می‌بریم(: ممنون ازت🫀
من همانم که هستم! اما حالا با همراهی در این مسیر:) همچنان که هرشب قرآنم را نفس می‌کشم و می‌خوانم؛ حالم را بهتر میابم وقتی می‌دانم «او» هم همچون خودم سال‌هاست که این انس دارد...(:
کنجِ‌خلوت...!
من همانم که هستم! اما حالا با همراهی در این مسیر:) همچنان که هرشب قرآنم را نفس می‌کشم و می‌خوانم؛ حا
نشانه‌های زیادی برای این وصال دیدم(: همانجا که روز تولدم با استیصال، ترس و اضطرابی بیش‌ازحد و غیرقابل توصیف قرآنم را در گلزار شهدای کوچک و دنج روستایمان با نیت دست‌یافتنِ اطمینان قلبی باز کردم و صراحتا آیه‌ی ۲۱ سوره‌ی روم آمد که: «وَمِنْ آيَاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَكُمْ مِنْ أَنْفُسِكُمْ أَزْوَاجًا لِتَسْكُنُوا إِلَيْهَا وَجَعَلَ بَيْنَكُمْ مَوَدَّةً وَرَحْمَةً ۚ إِنَّ فِي ذَٰلِكَ لَآيَاتٍ لِقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ»(((((((:
کنجِ‌خلوت...!
نشانه‌های زیادی برای این وصال دیدم(: همانجا که روز تولدم با استیصال، ترس و اضطرابی بیش‌ازحد و غیرقاب
باور نمی‌کردم اینقدر واضح خدا قلبم را تکان دهد... مجدداً سه شب بعد با حالی غریب و استرسی بی‌نهایت... در حالی که فراوانی اشک‌هایم جانکاه شده بود؛ تنها پناه خود را همین قرآن خوش رایحه می‌دانستم. پس دوباره با نیت تفأل زدم و بسم‌الله گویان بازش کردم و این بار آیه‌ی ۱۲۶ سوره‌ی طه آمد در اولین خط صفحه‌ی ۳۲۱ مصحفِ خدایی که خوب بلد است دلبری کند و قلب‌ انسان را نوازش.... که گویی با زمزمه‌ای محکم کنار گوشم می‌گفت: «قَالَ كَذَٰلِكَ أَتَتْكَ آيَاتُنَا فَنَسِيتَهَا ۖ وَكَذَٰلِكَ الْيَوْمَ تُنْسَىٰ + [خدا] می‌گوید: همین گونه که آیات ما برای تو آمد و آنها را فراموش کردی این چنین امروز فراموش می شوی!»
کنجِ‌خلوت...!
باور نمی‌کردم اینقدر واضح خدا قلبم را تکان دهد... مجدداً سه شب بعد با حالی غریب و استرسی بی‌نهایت...
جا خوردم... و تا صبح اشک ریختم:) فکر می‌کردم امشب قلمم توان نوشتنِ این ماجراها را دارد اما مثل اینکه اشتباه می‌کردم..... داستان این اتفاق را کم کمک خواهم نوشت! اگر واگویه‌های دلم یاری کنند و ذهنم آرام باشد؛
کنجِ‌خلوت...!
:)
یاد آن شب بخیر... چقدر همه‌چیز زود می‌گذرد؛ گمان می‌کنم پنجمین جلسه‌ای بود که صحبت می‌کردیم:)
هدایت شده از نجف(:
‌ فرار میکنم از حرف این و آن به حسین فرار میکنم از مردم جـهان به حسین..
کنجِ‌خلوت...!
زیارتِ امروز خیلی برام مقدسه!
میان صحن او می‌گردم و از خویش می‌پرسم؛ بهشت اینجاست یا اینجاست یا اینجاست یا اینجا؟!(:
کنجِ‌خلوت...!
ولی این مداحی از همون موقع قفلی بوده برای ما(: