کنجِخلوت...!
:)💔
آقای امامحسین؟!
من دلم پر کشیده برای شبهای آخر دههی اول محرم، برای لطمزنیهای ساعت ۲ نصفهشب تو هیئت و پریشونی و آشفتگی روضههات:)
کنجِخلوت...!
روضهی خونگی:)
باز این چه شورش است که در خانهی علیست؟
این سوز گریههای غریبانهی علیست:)
کای مونس شکسته دلان حال ما ببین
در آتش اینکه سوخته پروانه ی علیست
آن در که جبرئیل امین بود خادمش
آتش گرفته قاتل ریحانهی علیست
خورشید آسمان و زمین کنج بستر است
این خانه بعد فاطمه ویرانهی علیست...
خاتون خانهای که در آن سوخت خانمش
از این به بعد، دختر دردانهی علیست
حیدر چرا به شانهی دیوار سر نهد؟
سرهای قدسیان همه بر شانهی علیست
باز این چه نوحه و چه عزا و چه شیون است؟
این جان حیدر است که در حال رفتن است...
دیدی چگونه قامت یک پهلوان شکست؟
در را که دید فاتح خیبر، زمین نشست
جان علی! تو گوشهی بستر چه میکنی؟
پر میزنی و با دل حیدر چه میکنی؟!
کنجِخلوت...!
فیالحال؟!
نشاطِ بعد از روضه؛
جادهی شب،
مداحیهای مطلوب
و آرامش :)