eitaa logo
کنجِ‌خلوت...!
480 دنبال‌کننده
4هزار عکس
1.5هزار ویدیو
16 فایل
«من پر از شعر غمم ؛ میلِ دلت نیست؟ نخوان!...» . صرفا دلی.. یه دفترچه شخصی برای اینکه شعرهایی که در طولِ روز می‌خونم، رو ذخیره کنم.. اگر خواستین استفاده کنین.. + ثبتِ خاطرات! . کپی؟! دعا کنید برامون(:
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
هدایت شده از مبتلای‌ِحسین:)
امشبی را تو خودت در حرمت روضه بخوان شب جمعه ست، ولی مادرِ تو نیست، حسین
«هوالمحبوب» چندروزی‌ست دلم بی‌قرار نوشتن شده:) حالا که در راه هیئت هستم قلمم را هُل می‌دهم تا اندوخته‌های ذهنی این چندروزم را به کلمات و جملات مبدل کند.. مداحیِ همیشگی‌ام مدام تکرار می‌شود و قلب بی‌تابم را کم‌طاقت‌تر می‌کند. لباس مشکی مطلوبم را پوشیده‌ام و کنار پنجره نشسته‌ام تا خنکای دلپذیر پاییز صورتم را نوازش کند... داشتم فکر می‌کردم به اینکه سال‌هاست بعضی جملات از زبان برخی افراد جوری روی حافظه‌ام حک می‌شود؛ طوری که الی‌الابد آن‌ها را به خاطر دارم... مثلا یک بار عزیزی می‌گفت: «ما تنها همین که اسم حضرت‌زهرا سلام‌الله‌علیها را بلدیم باید تا لحظه‌ی مرگ خدارا شکر کنیم((((:» چندین سال است که منتظر فاطمیه‌ی امسالم بودم.. این سن برایم به شدت خاص و دوست‌داشتنی است. خصوصا که حالا محبت همدم زندگی‌ام را در دل دارم و میان روضه‌ها وقتی اسم امیرالمؤمنین کنار اسم حضرت‌زهرا می‌آید جگرم آتش می‌گیرد... همیشه و هر لحظه در زندگی‌ام توکلم به خدا بوده و توسلم به حضرت‌زهرا:))))) از همان کودکی که آقاسید مداوم یادآوری می‌کرد که سادات؛ زندگی ما وقف حضرت‌مادر بوده و هست(: همیشه با خودش درددل کرده‌ام هرثانیه مادر خواندمش(: همیشه رنجیدگی‌های خاطرم را به امیرالمؤمنین گفته‌ام و نگرانی‌هایم را به او(: همیشه حضورش را کنارم حس کردم در تاریکی شب‌های پردرد اتاقم در لحظات پر اضطراب ازدواجم در دقایق تصمیمات مهم و غیرمهم زندگی‌ام در تسکین خلأهای زخمی روحم در همه‌چیز و هرچه که دارم و ندارم همیشه همو در آغوشم کشیده همیشه عطر یاس بودنش آرامشم داده همیشه نگاه پر مهرش مسیر آینده‌ام را روشن کرده همیشه قلبم را آرام کرده و دلم را مطمئن:) هربار که چادرم را روی سرم انداخته‌ام به او سلام دادم:) هربار خود را فضه‌ خوانده‌ام(: هرشب که خواستم چشم ببندم همه‌چیز را مجدد به خودش سپردم(: هر صبح که برخواستم اولین کلامم صلوات‌خاصه‌اش بوده چند مرتبه(: چه اشک‌ها که فراوان ریخته‌ام و همو تنها کسی بوده که شنوایم بوده و جواب‌گویم(: نمی‌دانم چه بنویسم.... از باب این انس همیشگی و شدید فاطمیه‌ها برایم بسیار سنگین است... ساعتی که به هیئت نزدیک می‌شوم گویی نفسم بند می‌آید و قلبم از جا کنده می‌شود... گویی دلم می‌خواهد تا ابد بر غمش اشک بریزم و عزاداری کنم اما طاقت روضه‌ی جانسوزش را ندارم:) ولی در نهایت الحمدلله که او را دارم(: الحمدلله که بعد از خدا امیرالمؤمنین و حضرت‌زهرا سلام‌الله‌علیها را در زندگی‌ام دارم(: الحمدلله که نه تنها اسم او را می‌دانم بلکه تاروپود وجودم به چادرخاکی‌اش گره خورده و حضورش را در تمام فراز و نشیب روزهایم با عمق جان حس می‌کنم(: الحمدلله((((((: به وقت ۱۸:۰۰ :) ۳۰ آبان‌ماه۱۴۰۴ ٢٨ سه روز مانده تا شهادت...
پ.ن!(:
از امشب...(:
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا