هدایت شده از ‹مـٰاهِ مَـڹ›
امام رضای قلبم"
دوست دارم ساده و بی آلایش برات بنویسم. اونقدر معمولی که دیوانه ترین آدم شهر هم بفهمه دارم با تو صحبت میکنم. میخوام همه بفهمن عزیز بودنتو. میخوام همه بدونن چقدر دوست دارم، چقدر عزیزی برام. من قدیمی ترین خنده هامو، عمیق ترین گریه هامو، قشنگ ترین خاطره هامو، پر غم ترین دوری هامو و بیشترین دلتنگی هامو به نام تو زدم. اونقدر دوری ازم که نمیتونم بغلت کنم و اونقدر نزدیکی بهم که مدام میتونم صدات کنم و باهات ساعت ها توی تاریکی شب صحبت کنم.
تو عزیزترین دارایی قلبمی، قشنگ ترین یادگاری عمرم، با ارزش ترین داشتهی وجودم؛
تو نشونهترین نشون زندگیمی قربونت برم و چقدر خدا منو دوست داشت که تورو سر راهم قرار داد ..
۹:۳۳ دقیقهی امروز؟!
همونجایی که خستهی راه داری چمدونت رو دنبال خودت میکشی و یهو متوقف میشی چون خیابون منتهی به حرم رو به روته و این یعنی «زندگی:)»
خوش به حال مشهدیا که هرروز از این مسیر رد میشن و قابی که چشماشون میبینه یکی از زیباترین تصاویر دنیاست(:
کنجِخلوت...!
یقین دارم که هُرم ِدستهای مهربان تو
به شبهای زمستان سخت یاری میکند مارا:)