eitaa logo
کنجِ‌خلوت...!
484 دنبال‌کننده
4هزار عکس
1.4هزار ویدیو
15 فایل
«من پر از شعر غمم ؛ میلِ دلت نیست؟ نخوان!...» . صرفا دلی.. یه دفترچه شخصی برای اینکه شعرهایی که در طولِ روز می‌خونم، رو ذخیره کنم.. اگر خواستین استفاده کنین.. + ثبتِ خاطرات! . کپی؟! دعا کنید برامون(:
مشاهده در ایتا
دانلود
چه ها با جان خود دور از رخ جانان خود کردم مگر دشمن کند این ها، که من با جان خود کردم طبیبم گفت درمانی ندارد درد مهجوری غلط میگفت.... خود را کشتم و درمان خود کردم....
بخر مقابل چشمانِ خوب‌ها بد را بزن به نام خودت این بدِ زبانزد را میان ماندن و رفتن از انتخاب نگو بگیر راه سقوطِ منِ مردّد را همیشه سنگِ دلم راهِ اشک را بسته تلنگری بزن ای روضه! بشکن این سد را ببخش، حاجتِ من کمتر است از کَرمت خودت بخواه برایم هر آنچه باید را به جمعِ گریه‌کنان؛ بین ابرها بردی همان‌ کسی که خودش را به گریه می‌زد را شهادتِ نفسم یاحسین و یاحسن است نگیر از لب خشکم فراتِ اَشهد را مسافر حرمم؛ روی بالِ سجاده سلامِ صبح، به مبدأ رسانده مقصد را کلاغ را چه به پرواز با کبوترها! کسی سیاه ندیده‌ست رنگِ گنبد را بحقّ پای سپاهِ پیاده‌ی حرمت ببر زیارتِ دنیای خوب‌ها بد را
روشن‌تر از درخشش ِ خورشید مشرقین در جان ِ ماست نور ِ جمال شما حسین ((:
چشمی که دریا می شود شب های جمعه محبوب زهرا می شود شب های جمعه توبه همان اشک است، با اشکی که دارم این دیده زیبا می شود شب های جمعه   گرچه گنه‌کارم، ولی با دست زهرا این نامه امضا می شود شب های جمعه درد فراق کربلا، درد گناهم این دو هم آوا می شود شب های جمعه خیلی دلم حال و هوای گریه دارد در سینه غوغا می شود شب های جمعه از اول هیئت همیشه رسم این است با روضه معنا می شود شب های جمعه عطر حرم تا بر مشام من می آید دردم مداوا می شود شب های جمعه فرقی به فرزندان زهرا نیست اما باب الحسین وا می شود شب های جمعه هرجا که نامی از حسین آید یقیناً عرش معلا می شود شب های جمعه با روضه های شاه بی لشکر همیشه غم خانه بر پا می شود شب های جمعه چون قامت زهرا خمید از زخم حنجر هر قامتی تا می شود شب های جمعه  اصلاً نميخواهم دگر روضه بخوانم مادر که تنها می شود شب های جمعه.....
:))💔
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
گفتند آب حیات؟! گفت: چای روضه اباعبدلله♥️
کنجِ‌خلوت...!
غم زمانه خورم؟ یا فراق یار کشم؟!... به طاقتی که ندارم.. کدام بار کشم؟؟
کنجِ‌خلوت...!
۰«گاهی گمان نمیکنی ولی خوب میشود گاهی نگفته قرعه به نام تو میشود»۰
[گاهی گمان نمی کنی ولی خوب می شود گاهی نمی شود که نمی شود که نمی شود گاهی بساط عیش خودش جور می شود گاهی دگر، تهیه بدستور می شود گه جور می شود خود آن بی مقدمه گه با دو صد مقدمه ناجور می شود گاهی هزار دوره دعا بی اجابت است گاهی نگفته قرعه به نام تو می شود گاهی گدای گدایی و بخت با تو یار نیست گاهی تمام شهر گدای تو می شود… گاهی برای خنده دلم تنگ می شود گاهی دلم تراشه ای از سنگ می شود گاهی تمام آبی این آسمان ما یکباره تیره گشته و بی رنگ می شود گاهی نفس به تیزی شمشیر می شود ازهرچه زندگیست دلت سیر می شود گویی به خواب بود جوانی‌ مان گذشت گاهی چه زود فرصت مان دیر می شود کاری ندارم کجایی چه می کنی بی عشق سر مکن که دلت پیر می شود]
و من امروز بی تابم توان ایستادن روی پایم نیست بی تابم چرایش را نمیدانم شاید بی قرار کاروان عاشقان هستم همه رفتند. جا ماندم ز رفتن من چرا پاهای من در بند و زنجیر است؟ شاید رو سیاه اربعین هستم نبودم لایق این راه شاید من و شاید عشق او در سینه ام کم بود اما نه! من از هر عاشقی عاشقترم عشق کربلا دارم نبوده قسمتم شاید و یا تقدیر شاید این چنین بوده نمیدانم کجا هستند یارانم؟ الهی من بگردم دور صورتهای خاک آلود الهی من فدای تاول پاهای بی جوراب الهی من به قربان لبان تشنه آنان الهی پیش مرگ دوستانم الهی جان نثار چای ریز موکبان گردم اما... اگر جا ماندم از رفتن دل ناقابلم را داده ام دست رفیقانم رسانندش به دور کعبه شش گوشه آقا شاید با سپردن دست مولایم شود آرام قلب عاشق و بی تاب ناآرام شاید علت بی تابی ام امروز این بوده... شاید سال دیگر... سالهای بعد... عنایت کرد توفیق زیارت را عمود یک ، دو و سه ، یکهزار و چارصد و پنجاه و دو تک تک وانگه ... بر آید آرزوهایم و اکنون بر امیدم اشک میریزم رفیقان منتظر هستم که برگردید دلم را باز گردانید تبرک گشته است آن دل که... داغون است، مجنون است برایم بازگردانید آن دل را که عشق یا حسین در عمق آن جاریست بر گردید باز آرید دل دیوانه ام را بازگردانید...بازگردانید...بازگردانید...
کنجِ‌خلوت...!
حفره‌ای بود پر از خون وسط سینه‌ ی من... مهرت افتاد به قلبم ضربان شکل گرفت :)
دست در دست تو دادیم و جهان شکل گرفت حرکت کرد زمین بعد زمان شکل گرفت مژه‌ات تیر کجی بود و برای پرتاب چونکه ابروی تو خم گشت کمان شکل گرفت  همه انگار که ناخواسته لبخند زدند نامت آن لحظه که در بین دهان شکل گرفت حفره‌ای بود پر از خون وسط سینه‌ من مهرت افتاد به قلبم ضربان شکل گرفت تا که سلمان وسط ظهر پس از نام نبی اَشهَدُ اَنَّ علی گفت اذان شکل گرفت  مثل خونی که به رگ‌های بدن جریان داشت شیعه‌گی نیز پس از این جریان شکل گرفت با تو هر جای خرابی شده آبادترین بی‌تو در شهر، خرابات مُغان شکل گرفت با علی‌اصغر تو روز جهانی عطش با علی‌اکبر تو روز جوان شکل گرفت سر مولا که سری گشت میان سرها نقشه‌ی قتل علی در رمضان شکل گرفت ۱٢٨
+ وَ حَنیْنی ألیکَ یَقْتُلُنی ..؛