من خود به دل خاك سپردم بدنش را
يادم نرود گريه و ناخن زدنش را
آن تير كه زد حرملهی خير نديده
نگذاشت ببينم به زبان آمدنش را(:
ميخواستم بزرگ شوی محشری شوی
تا چند سالِ بعد علیاکبری شوی
ميخواستم كه قد بكشی مثل ديگران
شايد عصای پيریِ يك مادری شوی:)
لحظه به لحظه رنگ تو تغيير میكند
چيزی نمانده است كه نيلوفری شوی..
مثل دو تكه چوب لبت را به هم نزن
اسبابِ خجالتم جلوی ديگری شوی..
اين مادری ِمن كه به دردت نمیخورد
تو حاضری علی كه تاج سری شوی؟!
کنجِخلوت...!
الهی من دورت بگردم خانوم(:💔
الهی من بمیرم برای بغلت که دیگه علی کوچولوشُ نداره...(:💔
تو روی دست منی اما تورا گم کردهام
دست و پا کمتر بزن من دست و پا گم کردهام(: