تو روی دست منی اما تورا گم کردهام
دست و پا کمتر بزن من دست و پا گم کردهام(:
هدایت شده از بَچِّههِیئَتي
کاش شب آخر عمرم امشب بود، همین امشب
گوشه حسینیه میمردم، با همین لباس مشکی،
با همین صورت خونی، باید اونجا که روضهخون داد زد:
'صاحالامامیاولدی'، روح من از تن من مفارقت میکرد.