کنجِخلوت...!
#هم_اکنون
چو آه در تن بی روح نی دمیده شدم
سکوت بودم و با یک نفس شنیده شدم
شبیه سایه، عدم بود هستی ام اما
به هر طرف نظر انداخت نور دیده شدم
همین که چشمه عشق تو در دلم جوشید
ز کوه صبر به دشت جنون کشیده شدم
تو سیب سرخی و من برگ سبز، خوشحالم
که در کنار تو بودم که با تو چیده شدم
قسم به آه که فاضل ندارد از خود هیچ
من از اضافه خاک تو آفریده شدم
#فاضل_نظری
#وجود
به روی سنگ مزارم بخوان به خط غبار
که مرد با من و با من نزیست خوشبختی
#فاضل_نظری
#وجود
مرا به هیچ بدادی
و من هنوز بر آنم
که از وجود تو
مویی به عالمی
نفروشم!!...
جناب #سعدی
نپرس! هیچ نپرس از دلم! همین "چه خبر؟"
همین "چه می کنی این روزها؟" سوال بدی ست...!
در تماشای تو قانع نشوم من به دو چشم ،
همه چشمان جهان گو به سرم بشتابند...!
#شهریار