کنجِخلوت...!
#هم_اکنون
چو آه در تن بی روح نی دمیده شدم
سکوت بودم و با یک نفس شنیده شدم
شبیه سایه، عدم بود هستی ام اما
به هر طرف نظر انداخت نور دیده شدم
همین که چشمه عشق تو در دلم جوشید
ز کوه صبر به دشت جنون کشیده شدم
تو سیب سرخی و من برگ سبز، خوشحالم
که در کنار تو بودم که با تو چیده شدم
قسم به آه که فاضل ندارد از خود هیچ
من از اضافه خاک تو آفریده شدم
#فاضل_نظری
#وجود
به روی سنگ مزارم بخوان به خط غبار
که مرد با من و با من نزیست خوشبختی
#فاضل_نظری
#وجود
مرا به هیچ بدادی
و من هنوز بر آنم
که از وجود تو
مویی به عالمی
نفروشم!!...
جناب #سعدی
نپرس! هیچ نپرس از دلم! همین "چه خبر؟"
همین "چه می کنی این روزها؟" سوال بدی ست...!
در تماشای تو قانع نشوم من به دو چشم ،
همه چشمان جهان گو به سرم بشتابند...!
#شهریار
31.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
گذاشتهام اشکها را عاریه نزد مادرت
برای سالهایی که خاک، جای اشک
مینشیند...
#دلبسته_خاموشی
میخواستم اقرار کنم عاشقم اما...
چیزی که عیان بود چه حاجت به بیان بود؟
از آنچه میان من و او بود چه گویم؟
مجنونِ زمان بودم و لیلایِ زمان بود
او رفت و غمش شعله به جان قلم انداخت!
من ماندم و یک دفتر و طبعی که روان بود...
یک مشت غزل شد همهی دار و ندارم،
دیوان بزرگی که پر از آه و فغان بود...
بیش از دو دهه دور خودم گشتم و گشتم
دل در گروِ عشق و سرم در دَوَران بود...
حُسنش همه گفتند و من سر به هوا را...
آگاه نکردند به شری که در آن بود...!
ویروس، خطرناک تر از عشق ندیدم
یک قاتل بِالفطره اگر بود، همان بود!
هی ریشه زد و ریشه زد و ریشه کنم کرد
این تودهی بدخیم گمانم سرطان بود..