eitaa logo
کنجِ‌خلوت...!
486 دنبال‌کننده
4هزار عکس
1.4هزار ویدیو
15 فایل
«من پر از شعر غمم ؛ میلِ دلت نیست؟ نخوان!...» . صرفا دلی.. یه دفترچه شخصی برای اینکه شعرهایی که در طولِ روز می‌خونم، رو ذخیره کنم.. اگر خواستین استفاده کنین.. + ثبتِ خاطرات! . کپی؟! دعا کنید برامون(:
مشاهده در ایتا
دانلود
دستی ز تو نبردیم، گفتی قمار ڪافی است دستی دگر بسوزان مارا ثواب دارد...
شاهد نیاز نیست به محضر آورند در دادگاهِ عشق رگ گردنت گواه . . .
- گفتیم وقت شادی و وقت عزا، حسین تنها دلیل گریه و لبخند ما حسین .. - در وقت مرگ، چهرۀ ما دیدنی‌تر است از اشک‌هایِ شوق ملاقات با حسین - هنگام غسل دادن ما، روضه‌خوان بگو : عالم فدای بی‌کفن کربلا حسین - با گریه بر غریبی او خاکمان کنید بر ریگ‌های داغ، تنش شد رها حسین - وقتی به سمت قبر سرازیر می‌شویم مشکل‌گشای ماست در آن تنگنا حسین - نوکر به اسم و رسم خودش بی‌علاقه است بر سنگ قبر ما بنویسید : «یاحسین» - در گیر و دار محشر و هول و هراس آن فریاد استغاثۀ ما یک‌صدا : حسین ..
دیگران را؛ اگر از ما خبری نیست چه باک نازنینا تو چرا بی خبر از ما شده ای...!؟
بگذر از ناز و برون آی ز پیراهن شرم ڪه عجب تنگ در آغوش نیاز آمده‌ای صائب‌تبریزی
نیمه شب گریه ای اگر داری.. قیمتش را ز اهل گریه بپرس!
با پرچم سفید به پیڪار می‌رویم ما ڪمتریم! حوصله شرح قصه نیست...
کنجِ‌خلوت...!
با پرچم سفید به پیڪار می‌رویم ما ڪمتریم! حوصله شرح قصه نیست... #فاضل_نظری
بی لشگریم!حوصله شرح قصه نیست  فرمانبریم حوصله شرح قصه نیست با پرچم سفید به پیڪار می‌رویم ما ڪمتریم! حوصله شرح قصه نیست فریاد می‌زنند ببینید و بشنوید ڪور و ڪریم! حوصله شرح قصه نیست تڪرار نقش ڪهنه خود در لباس نو بازیگریم!حوصله شرح قصه نیست آیینه ها به دیدن هم خو گرفته اند یڪدیگریم! حوصله شرح قصه نیست همچون انار خون دل از خویش می‌خوریم غـم پروریم! حوصله شرح قصه نیست آیا به راز گوشه چشم سیاه دوست پی می‌بریم؟! حوصله شرح قصه نیست...
زبان حال دلـم را کسی نمی‌فهمد کتیبه‌های ترک خورده خواندنش سخت است
یک مصرع است حاصل عمری که داشتم یار آمد و گرفت و به بندم کشید و برد...
من شکستم کهـ نیفتد ترکی بر دلِ تو ؛ نشد آرام دلت؟! باز بگو می شکنم . . .
-:روز مبادا من ڪه دائم پای خود دل را به دریا می‌زنم پیش تو پایش بیفتد قید خود را می‌زنم ڪعبه‌ای در سینه‌ام دارم ڪه زایشگاه توست از شڪاف ڪعبه گاهی پرده بالا می‌زنم این غبار روی لب‌هام از فراق بوسه نیست -در خیالم بوسه بر پای تو مولا می‌زنم- از در مسجد به جرم ڪفر هم بیرون شوم در رڪوعت می‌رسم خود را گدا جا می‌زنم اینڪه روزی با تو می‌سنجند اعمال مرا سخت می‌ترساندم لبخند اما می‌زنم من زنی را می‌شناسم در قیامت... بگذریم حرف‌هایی هست ڪه روز مبادا می‌زنم کاظم‌بهمنی