بگذر از ناز و برون آی ز پیراهن شرم
ڪه عجب تنگ در آغوش نیاز آمدهای
صائبتبریزی
کنجِخلوت...!
با پرچم سفید به پیڪار میرویم ما ڪمتریم! حوصله شرح قصه نیست... #فاضل_نظری
بی لشگریم!حوصله شرح قصه نیست
فرمانبریم حوصله شرح قصه نیست
با پرچم سفید به پیڪار میرویم
ما ڪمتریم! حوصله شرح قصه نیست
فریاد میزنند ببینید و بشنوید
ڪور و ڪریم! حوصله شرح قصه نیست
تڪرار نقش ڪهنه خود در لباس نو
بازیگریم!حوصله شرح قصه نیست
آیینه ها به دیدن هم خو گرفته اند
یڪدیگریم! حوصله شرح قصه نیست
همچون انار خون دل از خویش میخوریم
غـم پروریم! حوصله شرح قصه نیست
آیا به راز گوشه چشم سیاه دوست
پی میبریم؟! حوصله شرح قصه نیست...
#فاضلنظری
زبان حال دلـم را کسی نمیفهمد
کتیبههای ترک خورده خواندنش سخت است
#سجاد_سامانی
-:روز مبادا
من ڪه دائم پای خود دل را به دریا میزنم
پیش تو پایش بیفتد قید خود را میزنم
ڪعبهای در سینهام دارم ڪه زایشگاه توست
از شڪاف ڪعبه گاهی پرده بالا میزنم
این غبار روی لبهام از فراق بوسه نیست
-در خیالم بوسه بر پای تو مولا میزنم-
از در مسجد به جرم ڪفر هم بیرون شوم
در رڪوعت میرسم خود را گدا جا میزنم
اینڪه روزی با تو میسنجند اعمال مرا
سخت میترساندم لبخند اما میزنم
من زنی را میشناسم در قیامت... بگذریم
حرفهایی هست ڪه روز مبادا میزنم
کاظمبهمنی
چه مبارک است این غم که تو در دلم نهادی
به غمت، که هرگز این غم ندهم به هیچ شادی
ز تو دارم این غمِ خوش ، به جهان از این چه خوشتر
تو چه دادیَم که گویم که از آن بهاَم ندادی
چه خیال میتوان بست و کدام خوابِ نوشین
به از این درِ تماشا، که به روی من گشادی
تویی آن که خیزد از وی ، همه خرمی و سبزی
نظر کدام سروی؟ نفس کدام بادی؟
همه بوی آرزویی مگر از گل بهشتی
همه رنگی و نگاری مگر از بهار زادی
ز کدام ره رسیدی، ز کدام در گذشتی
که ندیده دیده رویت به درون دل فتادی
به سر بلندتای سرو، که در شبِ زمینکن
نفس سپیده داند که چه راست ایستادی