eitaa logo
کنجِ‌خلوت...!
486 دنبال‌کننده
4هزار عکس
1.4هزار ویدیو
15 فایل
«من پر از شعر غمم ؛ میلِ دلت نیست؟ نخوان!...» . صرفا دلی.. یه دفترچه شخصی برای اینکه شعرهایی که در طولِ روز می‌خونم، رو ذخیره کنم.. اگر خواستین استفاده کنین.. + ثبتِ خاطرات! . کپی؟! دعا کنید برامون(:
مشاهده در ایتا
دانلود
با پرچم سفید به پیڪار می‌رویم ما ڪمتریم! حوصله شرح قصه نیست...
کنجِ‌خلوت...!
با پرچم سفید به پیڪار می‌رویم ما ڪمتریم! حوصله شرح قصه نیست... #فاضل_نظری
بی لشگریم!حوصله شرح قصه نیست  فرمانبریم حوصله شرح قصه نیست با پرچم سفید به پیڪار می‌رویم ما ڪمتریم! حوصله شرح قصه نیست فریاد می‌زنند ببینید و بشنوید ڪور و ڪریم! حوصله شرح قصه نیست تڪرار نقش ڪهنه خود در لباس نو بازیگریم!حوصله شرح قصه نیست آیینه ها به دیدن هم خو گرفته اند یڪدیگریم! حوصله شرح قصه نیست همچون انار خون دل از خویش می‌خوریم غـم پروریم! حوصله شرح قصه نیست آیا به راز گوشه چشم سیاه دوست پی می‌بریم؟! حوصله شرح قصه نیست...
زبان حال دلـم را کسی نمی‌فهمد کتیبه‌های ترک خورده خواندنش سخت است
یک مصرع است حاصل عمری که داشتم یار آمد و گرفت و به بندم کشید و برد...
من شکستم کهـ نیفتد ترکی بر دلِ تو ؛ نشد آرام دلت؟! باز بگو می شکنم . . .
-:روز مبادا من ڪه دائم پای خود دل را به دریا می‌زنم پیش تو پایش بیفتد قید خود را می‌زنم ڪعبه‌ای در سینه‌ام دارم ڪه زایشگاه توست از شڪاف ڪعبه گاهی پرده بالا می‌زنم این غبار روی لب‌هام از فراق بوسه نیست -در خیالم بوسه بر پای تو مولا می‌زنم- از در مسجد به جرم ڪفر هم بیرون شوم در رڪوعت می‌رسم خود را گدا جا می‌زنم اینڪه روزی با تو می‌سنجند اعمال مرا سخت می‌ترساندم لبخند اما می‌زنم من زنی را می‌شناسم در قیامت... بگذریم حرف‌هایی هست ڪه روز مبادا می‌زنم کاظم‌بهمنی
چه مبارک است این غم که تو در دلم نهادی به غمت، که هرگز این غم ندهم به هیچ شادی ز تو دارم این غمِ خوش‌ ‌، به جهان از این چه خوشتر تو چه دادیَم که گویم که از آن به‌اَم ندادی چه خیال می‌توان بست و کدام خوابِ نوشین به از این درِ تماشا، که به روی من گشادی تویی آن که خیزد از وی ، همه خرمی و سبزی نظر کدام سروی؟ نفس کدام بادی؟ همه بوی آرزویی مگر از گل بهشتی همه رنگی و نگاری مگر از بهار زادی ز کدام ره رسیدی، ز کدام در گذشتی که ندیده دیده رویت به درون دل فتادی به سر بلندت‌ای سرو، که در شبِ زمین‌کن نفس سپیده داند که چه راست ایستادی
ماهیِ قرمزم و دلخوشی ام این شده که عکسِ ماهِ تو بیفتد به تنِ کاشی ها... (:
زندگی ذره کاهی‌ست که کوهش کردیم...
چون نمازی بِ سرِ راهِ مسافر شده ایم؛ هر کِہ بگذشت ز دل، قصدِ شکستن دارد:)
ميان اين همه فرياد بى‌کسى تنها سکوت واژه غمگين روزهاى من است(:
پر از سیاه و سپیدیم همچو عرصه شطرنج پر از نشاط و امیدیم و پر ز غصه و از رنج...