eitaa logo
کنجِ‌خلوت...!
487 دنبال‌کننده
4هزار عکس
1.4هزار ویدیو
15 فایل
«من پر از شعر غمم ؛ میلِ دلت نیست؟ نخوان!...» . صرفا دلی.. یه دفترچه شخصی برای اینکه شعرهایی که در طولِ روز می‌خونم، رو ذخیره کنم.. اگر خواستین استفاده کنین.. + ثبتِ خاطرات! . کپی؟! دعا کنید برامون(:
مشاهده در ایتا
دانلود
غم ِتو موهبت کبریاست در دل ِمن ؛ نمیدهم به سرور بهشت این غم را . .
آبرومندتر از نام ِ علی نامی نیست :)💚!
محتاج نگاهتونیم آقای اباعبدالله...
آنجا که به عشاق دهی درد محبت دردی هم از این عاشق دلخسته دوا کن
کنجِ‌خلوت...!
#هم_اکنون
اگر چه هم قدم گردباد می‌گردم دمی نرفته ز یادم که کمتر از گردم چرا ز سینه من دود آه سر نزند که کوهی از غم و آتشفشانی از دردم نه پر خروش! که من، آبشار یخ‌زده‌ام نه پر غرور! که آتشفشان دلسردم فریب خورده عقلم، شکست خورده عشق من از که شِکوه کنم؟ چون به خود ستم کردم همیشه جای شکایت ز خلق بسیار است ولی برای تو از خود شکایت آوردم ص۴٩
پاییز را دیدی ؟! آنان ڪه رنگ عوض کردند، اُفتادند...!
پروانه تا به شمع رسید آرمیده شد دریای بی قراری ما را کنار کو؟
کنجِ‌خلوت...!
پروانه تا به شمع رسید آرمیده شد دریای بی قراری ما را کنار کو؟ #صائب_‌تبریزی
یک صافدل در انجمن روزگار کو؟ عالم گرفت تیرگی آیینه دار کو؟ هر جا که هست صاف ضمیری شکسته است آیینه درست درین زنگبار کو؟ چون ریگ، تشنه اند حریفان به خون هم در قلزم فلک گهر آبدار کو؟ خونین دلی چو نافه درین دشت پرشکار کاآفاق را کند به نفس مشکبار کو؟ تا تیغ کهکشان بدر آرد ز دست چرخ یک مرد سرگذشته درین روزگار کو؟ بی خون دل ز چرخ فراغت طمع مدار بر خوان سفله نعمت بی انتظار کو؟ پروانه تا به شمع رسید آرمیده شد دریای بی قراری ما را کنار کو؟ ای آن که دم ز رهروی عشق می زنی در پرده نظر، اثر زخم خار کو؟ چون شمع اگر ترا به جگر هست آتشی رنگ شکسته و مژه اشکبار کو؟ تا صبر هست درد به درمان نمی رسد دردی که از شکیب برآرد دمار کو؟ تب لرزه آفتاب جهان را گرفته است هنگامه گرم ساز درین روزگار کو؟ در آتش است نعل سفر کوه طور را در زیر بار عشق تن بردبار کو؟ چون شمع زیر دامن صحرای روزگار مانند لاله یک جگر داغدار کو؟ ناصح عبث ز ریگ روان سبحه می زند داغ درون سوختگان را شمار کو؟ دولت بود به پای تو مردن به اختیار اما نیازمند ترا اختیار کو؟ این آن غزل که حضرت عطار گفته است از آتش سماع دلی بی قرار کو؟
عشق او ما را گرفت، از چنگ دیگر دلبران تن برون بردیم از این میدان، ولی جان باختیم (:
در خاطرم خیالِ تو را حمل می‌کنم با آن ظرافتی که کسی یک عتیقه را
کسی که لکه فقط روی ماه می‌بیند مسلم است که تو را روسیاه می‌بیند نرنج از اینکه فلانی بد از تو می‌گوید قفس نشین همه را راه راه می‌بیند..!(: