باز هم شـب شـد و از خـلوت دل بیزارم
بــایـد انـگـار دلــم را بــه دلــت بـسپـارم
این هـمه آدم و این قـصهی تکراریِ شـب
تو همانباش که من دوستترش میدارم
#علی_جعفری
#شب_گرد
ای آفتاب که برنیامدنت شب را جاودانه میسازد
برمن بتاب پیش از آنکه در تاریکی خود گم شوم...!
#شب_گرد
-
گر نبینیم به خلوت رخ چون ماه ترا
کسی از ما نگرفته است سر راه ترا
غیر می خوردن پنهان همه شب با اغیار
نیست تعبیر دگر، خواب سحرگاه ترا
گر چه صد شیشه دل پیش تو بر سنگ زدند
نشنید از دل چون سنگ، کسی آه ترا
برنداری به نگه دلشده ای را از خاک
که به مژگان همه شب پاک کند راه ترا
نور آیینه فزون می شود از خاکستر
ابر خط کم نکند روشنی ماه ترا
هر چه در خاطر من می گذرد می دانی
غافل از خویش کنم چون دل آگاه ترا؟
آن مهی یک شب و سی شب بود این مالامال
نسبتی نیست به مه،جام شبانگاه ترا
غیر افسوس نهال تو ندارد ثمری
باد پیوسته به دست است هوا خواه ترا
بحر مواج بود عالم از آغوش امید
تا که در هاله آغوش کشد ماه ترا؟
نیست ممکن که نگردد دلش از درد دو نیم
هر که صائب شنود ناله جانکاه ترا
I صائبتبریزی
-
ڪِشان ڪِشان به بهشتم بَرَند و من نروم
ڪه دل نمیڪشد اے دوست! جز بسوے توام ..!
کنجِخلوت...!
ناگزیر از سفر و بی سر و سامان چون باد به گرفتار رهایی نتوان گفت آزاد...
بعد از این در دل من شوق رهایی هم نیست
این هم از عاقبت از قفس آزاد شدن
صفائی بود دیشب با خیالت خلوت ما را
ولی من باز پنهانی ترا هم آرزو کردم (:
#شهریار