غمی افتاده بر جانم کہ درمانش نمی دانم!
دلم را بُردھ یاری که وصالم را نمیخواهد...:))))
کنجِخلوت...!
#مداحی #کلیپ
‹سـمٺدلٺنگۍماچندقدم،
راهۍنیسٺحـٰالماخوب،
فقططاقٺمانطاقشدھ..!›
#مستی_حلال
کنجِخلوت...!
به انقراض دچارم ولی هنوز نمردم، شبیه واژهی طهران شبیه طای مزخرف.
پیچیده در تمام تنم مثل پیچکی
دردی شبیه درد رسیدن به انتها....
دوستان شرح پریشانی من گوش کنید
داستان غم پنهانی من گوش کنید
قصه بی سر و سامانی من گوش کنید
گفت و گوی من و حیرانی من گوش کنید
شرح این آتش جان سوز نگفتن تا کی؟
سوختم سوختم این راز نهفتن تا کی؟
روزگاری من و او ساکن کویی بودیم
ساکن کوی بت عربده جویی بودیم
عقل و دین باخته دیوانه رویی بودیم
بسته سلسله سلسله مویی بودیم
کس در آن سلسله غیر از من و دل بند نبود
یک گرفتار از این جمله که هستند نبود
نرگس غمزه زنش اینهمه بیمار نداشت
سنبل پر شکنش هیچ گرفتار نداشت
اینهمه مشتری و گرمی بازار نداشت
یوسفی بود ولی هیچ خریدار نداشت
اول آنکس که خریدار شدش من بودم
باعث گرمی بازار شدش من بودم
ادامه اش رو بخونید قشنگه....
#وحشی_بافقی
کنجِخلوت...!
من و گریه
من و زاری
من و....
فقط دلخوش به اینم که....
هوای نوکر و داری....
ای.....
کس و کارم...
به تو خیلی بدهکارم.....
دوست دارم....💚🌿