به یازده ، که همان کفشداری حرم است
به زائرش که همیشه عزیز و محترم است
به گریه فرشِ حرم را پر از ترنّم کن
میان همهمهها قیل و قال را گم کن
ورودیِ درِ چوبیِ کفشداریِ عشق
نشانه رفته دلت را به زخمِ کاریِ” عشق
به التماسِ تو افتاده پایداریِ عشق:
بیا بگیر به دوشِ خودت عَماریِ عشق”
بیا و تاب بیاور نگاه اوّل را
بدان تو قدرِ نفس های آهِ اوّل را
از سختیِ قیامت، ما را چه باک باشد
بیتو گذشت ما را، هر دم هزار ساعت
#تأثیر_تبریزی
آمده ام باز درِ میکدهات گریه کنان
تشنهام تشنه دیدار سبویی برسان
این طرف آن طرفم جانِ رقیه مکشان
بندهات را به سر سفره زهرا بِنِشان
خواهشم اشک دو چشمان مرا جاری کن
کار از کار گذشته تو فقط کاری کن..
سینه ام بادیِ تور است پر از نورِ جلیست
تازه فهمیدهام این گریه چه خیرالعملیست
دامنِ رحمت تو هم ابدی هم ازلیست
بنده سینه زنت دست به دامان علیست
به سرم سایه ایوان و امانِ نجف است
دلِ من تنگ علی.. تنگِ اذان نجف است
من به هم ریختهام کاش که درهم بخری...
گذری هم که بیایم تو زِ من میگذری
درشبِ اولِ قبرم زِ تو دارم اثری
آمدم تا که مرا پیشِ حسینت ببری
من خجالت زدهی تو شدم آبم نکنی
جلوی چشم علمدار خرابم نکنی
آمدم تا که فقط دل بسپارم به حسین....
بگذارید بیوفتد سروکارم به حسین
باز افتاده همه کوله و بارم به حسین
تک و تنها کس و کاری ندارم به حسین
هدایت شده از GOM | گُم
به تكلّم .. به تبسّم .. به خموشی .. به نگاه ..
می توان بُرد به هر شيوه دل آسان از دست