هدایت شده از
اگر روزی بدست آرم سر زلف نگارم را ؛
شمارم مو به مو شرح غم شبهای تارم را ..
کنجِخلوت...!
بمان تنها که تنهایی به این تن ها شرف دارد چه رفتن ها که می ارزد به بودن های پوشالی.... #احوالات
روی نبودت هم حسابی تازه وا کردم
یاد تو می ارزد به بودنهای خیلی ها...
#فرامرز_عرب_عامری
نه از خندیدنم خندان، نه از رنجیدنم غمگین
مرا نادیده میگیرد ، چه دردی بیشتر از این؟
هدایت شده از -میخـانـه!
قناعت ميكنم با درد چون درمان نمييابم
تحمل ميكنم با زخم چون مرهم نميبينم
سعدی
-
کنجِخلوت...!
یک وقت هایی هست
یک جاهایی دلت نمیخواهد زمان بگذرد،
حتی دلت نمیخواهد قدم برداری،
یا اگر مجبور هستی که بروی قدم هایت را کوتاه برمیداری.
دوست داری پاهایت به زمین،
به همین قطعه از زمین بچسبد،
و تو مجبور شوی بمانی..
ساعت ها بیاید و برود.
روز، شب بشود.
شب به صبح سلام کند،
اما تو همین جایی که هستی بمانی.
اصلا هم احساس نمیکنی که دارد عمرت تلف میشود و باید بروی دنبال زندگی.
کل زندگیات همینجاست.
نفست اینجا تازه میشود.
دلت تپشش میزان میشود،
لبت لبخند را یادش میآید،
چشمانت پاک میشود و ذهنت از غم و غصهها و حرف و حدیثها آزادِ آزاد..
مرده بودی زنده میشوی.
مقدمه کتاب امام رئوف| نرجس شکوریانفرد