eitaa logo
کوله بار شهرستان مرند «خادم الشهدا »
466 دنبال‌کننده
6.1هزار عکس
904 ویدیو
9 فایل
؛🌸بسم رب الشهداء🌸؛ زنده نگه داشتن یاد شهدا کمتر از شهادت نیست (امام خامنه ای) «صفحه رسمی #راهیان_نور شهرستان مرند #استان_آذربایجان_شرقی #شهرستان_مرند جهت ارتباط با ادمین کانال: @yousefsanjari "جهت ارتباط با کوله بار آذربایجان شرقی @koolebar_azsh
مشاهده در ایتا
دانلود
▫️نماز شب در سیره شهدا احمد یک عمر با دعا و نماز زندگی کرده بود؛ آن هم در دوره فساد پهلوی. اذان که می گفت تمام بدنش می لرزید و کسانی که صدایش را می شنیدند، گریه می کردند. شهید قاسم سلیمانی عاشق اذانش بود. نمازها را هم پشت او به جماعت می خواندیم. در هر فرصتی از جمع فاصله می گرفت و مشغول نماز می شد. هر چه اصرار می کردم که این چه نمازی است که می خوانی؟ پاسخی نمی داد. آخرش اصرارم به زبانش آورد. داشت قضاهای نماز شبش را می خواند. نویسنده و راوی حمید شفیعی الّلهُـمَّ‌عَجِّــلْ‌لِوَلِیِّکَـــ‌الْفَـــرَج رسانه راهیان نور و خادم شهدا شهرستان مرند ╔═════ ೋ @koolebar_marand ღೋ ═════╗
سالروز شهادت یکی از همسایه ها زباله هایش را خارج از وقت معین پشت در می گذاشت این کارش باعث میشد زباله ها تا روز بعد در محل باقی بمانند و بوی بدشان همه را اذیت می کرد. احمد هر روز صبح، وقتی برای رفتن به محل کار از خانه خارج می شد، کیسه ی زباله ی آن همسایه را برمی داشت و آن را به محل مناسبی منتقل می کرد. این کار مدتی ادامه داشت، تا اینکه چند نفر از همسایه ها متوجه شدند و موضوع را به آن همسایه اطلاع دادند. وقتی او با شرمندگی آمد تا عذرخواهی کند، احمد خیلی عادی و صمیمی گفت: اشکالی نداره چیز مهمی نیست من که باید تا سر کوچه برم، کیسه ی زباله ی شما رو هم با خودم می برم. رسانه راهیان نور و خادم شهدا شهرستان مرند ╔═════ ೋ @koolebar_marand ღೋ ═════╗
5.27M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ائمه را می شناسیم با ماشین از یکی از خیابان‌های اهواز عبور می‌کردیم. صدای قرائت دعای توسّل از بلندگویی که روی دیوار یک خانه بود، شنیده می‌شد. احمد گفت: نگه‌ دار بریم دعا گفتم: ولی ما که صاحبِ این خونه رو نمی‌شناسیم! گفت: ائمه رو که می‌شناسیم. ایستادم پیاده شد و رفت به‌طرف خانه‌ای که صدای دعا از آن می‌آمد. احمد یک عمر با دعا و نماز زندگی کرده بود؛ آن هم در دوره فساد پهلوی اذان که می گفت تمام بدنش می لرزید و کسانی که صدایش را می شنیدند، گریه می کردند شهید قاسم سلیمانی عاشق اذانش بود نمازها را هم پشت او به جماعت می خواندیم. در هر فرصتی از جمع فاصله می گرفت و مشغول نماز می شد هر چه اصرار می کردم که این چه نمازی است که می خوانی؟ پاسخی نمی داد آخرش اصرارم به زبانش آورد داشت قضاهای نماز شبش را می خواند. راوی: حیمد شفیعی کتاب رندان جرعه نوش رسانه راهیان نور و خادم شهدا شهرستان مرند ╔═════ ೋ @koolebar_marand ღೋ ═════╗