وصل ماه
مردی نشسته با دل پر خون تنها و بی پناه
مردی که درد دل می کند اینجا درون چاه
آن جا نشسته دو بازو به روی خاک
این جا کسی بدون کفن در قلتگاه
این جا شکسته به ناحق پهلوی مادری
پهلو شکست و تلف شد یک طفل بی گناه
گهواره خالی و تیری به حلق طفلکی
افتاده پاره های تنی بر خاکِ راه
این جا نشسته کسی در انتظار یار
هرگز ندیده کسی سلطان بی سپاه
در ماه یازدهم همه در آرزوی وصل
دل باید آسمانی بشود در وصل ماه
" محدثه نجفی"
#فاطمه_معصومه
#مرکز_آموزش_ها_ی_غیر_حضوری