لا ادری/ هیچکس
بسم ربی الله
هیئت،
نامی که شاید ما را فقط به یاد یک سخنران و یک مداح بیندازد،
یاد اشک،
روضه،
گریه،
چای،
نذری و....
پا در مسجد میگذارم،
همه چیز مهیا ست،
دقیقا طبق برنامه،
هرکس مشغول کاری ست .
برنامه راس ساعت ۱۵ آغاز میشود.
دقیقا همان ساعت اعلام شده،
بدون ذره ای تاخیر.
بچه ها در گروه هایی که برایشان در نظر گرفته شده است به گفت و گو مینشینند.
میانگین سن سرحلقه ها به ۲۰ سال نمیرسد اما کار بسیار قوی است و دلنشنین.
انگار نه انگار این تجربهی اول رسمی هیئت است.
کوچکتر ها رنگ آمیزی میکنند،
بزرگتر ها نیز به بحث و گفت و گو مینیشنند.
همیشه در مهد های آدینه و یا مراسمات مذهبی، بخاطر برنامه ی بزرگتر ها مکانی برای استقرار بچه ها در نظر گرفته میشود.
اینجا اما متفاوت است، اینجا بخاطر برنامه ای که تماما متعلق به بچه هاست، برای مادرها فضایی درنظر گرفته شده است، که بنشینند و بشنوند و طرح دغدغه ای نو باشد.
ساعت به وقت ۱۵:۴۵ ، طبق برنامه، بچه ها سربندهای یازهرا(س) را بر سر میبندند و رو به منبر مستقر میشوند.
امروز سخنران متفاوت سخنرانی خواهد کرد. چون قرار نیست بر منبر بنشیند . او باید بچهها را با خود همراه کند. سوال میپرسد، پاسخ میشنود، پند میدهد، قصه میگوید، مثال میزند و ده ها شیوه را در همان چند دقیقه ی کوتاه پیاده میکند گرچه گویا کمی محتوا ثقیل است و میشود در سطح کودکانه تری بیان شود اما توانمندی ایشان کاملا خود مینمایاند و برنامه را به مداح جلسه میسپارد.
روضه و مداحی بعد از بحث و تبادل نظر قابل پذیرش و دلچسب است، اما همخوانیمان آنطور که انتظار میرود نمیشود. ماهم بیشتر اصرار نمیکنیم و در فرصت مناسبی آنرا به سرعت خاتمه میدهیم. میماند همان نذری و دو ساعتی که در چشم به هم زدنی به پایان میرسد.
دوساعتی که ساعتها فکر و برنامه، تلاش و هزینه و از همه مهم تر اخلاص در پی دارد.
دو ساعتی که برایش روزهای پیاپی یک روحانی معمم جوان، همسر و خانواده و دوستانش را بسیج میکند که کار زمین نماند و به بهترین شکل آنرا اداره میکند.
حالا اذان مغرب است،
باران میبارد...
بچه ها رفته اند،
هر کس گوشه ای از مسجد را برای استراحت و انتظار نماز برمیگزیند،
چشمها نور رضایت دارد.
دلها آرام است.
دغدغهها اما همچنان برجان این جمع، میخروشد.
قدردانیم و سپاسگزار.
هم خدای متعال و صاحبان ایام را،
هم پا در رکابان بی توقع و با اخلاص حاضر را.
و هم میهمانان با محبت قدم بر دیدگانمان نهاده را.
خدایش توفیق دهد.
#زهرا_فرامرزی
#روایت_تشکل
#هیئت_معظم_حداث_الحسین(ع)
#هیئت_نوگلان_فاطمی
بسم ربی الله
توان و ایده و دغدغه مندی خانم قناتی را میستایم...
انگشت شمارند آموزگاران پایه اول اینگونه دغدغهمند و واقعا حرفهای.
او خودش مدرسه ی تحول است. به تنهایی.
وصلتمان را با جاده ی اراک_شازند به شما اعضای محترم کانال تبریک و تهنیت عرض مینمایم
رفیق بی کلک اون مادریه که طی یک اقدام پیش بینی نشده، گل گاوزبان برای دخترش دم میکنه...
بسم ربی الله
شاید بشود نام تحول را بر این اقدام قرار داد.
در همین تحول اندک ، لبخند و ذوق همان چند دانش آموز تا ابد ما را بس...
#زهرا_فرامرزی
#معلم