#خاطرات_از_شهدا
#شهید_ابراهیم_همت
سر تا پاش خاكي بود. چشمهاش سرخ شده بود؛ از سوز سرما.🌨
دو ماه بود نديده بودمش.📆
ـ حداقل يه دوش بگير، يه غذايي بخور. بعد نماز بخون.👍
سر سجاده ايستاد. آستينهاش را پايين كشيد و گفت «من با عجلهاومدهم كه نماز اول وقتم از دست نره.»☝️
كنارش ايستادم. حس ميكردم هر آن ممكن است بيفتد زمين. شايداينجوري ميتوانستم نگهش دارم.
📣#مهم
🔸کانال مورد پسندوسلیقه شما👇👇
🔸دنیای عکس ومتن
🔸استوری مناسبتی
🔸پروفایل
🔸تست هوش
🔸داستان کوتاه
🔸پستهای مذهبی
👌ارائه مباحث آخرالزمانی کاربردی
🔸چقدر ظهور را نزدیک حس می کنید؟
🔸آیا تا به حال از تقویم حوادث ۶ ماه پایانی پیش از ظهور شنیده اید❓
🔸از سفیانی، یمانی و نشانه ها و پرچم های آنان اطلاعی دارید❓
🔸آیا ما هم میتوانیم در جبهه یاران امام زمان باشیم؟
💟 با به روزترین و تاثیرگذارترین #مطالب و #فایل_های_مهدوی همراه باشید💯
🌍لبیک یامهدی (عج)🌏
🌸https://eitaa.com/joinchat/3584884837Cf464d3f021
🌸 @labeik_ya_mahdi
#خاطرات_از_شهدا
#شهید_ابراهیم_همت
سر تا پاش خاكي بود. چشمهاش سرخ شده بود؛ از سوز سرما.🌨
دو ماه بود نديده بودمش.📆
ـ حداقل يه دوش بگير، يه غذايي بخور. بعد نماز بخون.👍
سر سجاده ايستاد. آستينهاش را پايين كشيد و گفت «من با عجلهاومدهم كه نماز اول وقتم از دست نره.»☝️
كنارش ايستادم. حس ميكردم هر آن ممكن است بيفتد زمين. شايداينجوري ميتوانستم نگهش دارم.
📣#مهم
🔸کانال مورد پسندوسلیقه شما👇👇
🔸دنیای عکس ومتن
🔸استوری مناسبتی
🔸پروفایل
🔸تست هوش
🔸داستان کوتاه
🔸پستهای مذهبی
👌ارائه مباحث آخرالزمانی کاربردی
🔸چقدر ظهور را نزدیک حس می کنید؟
🔸آیا تا به حال از تقویم حوادث ۶ ماه پایانی پیش از ظهور شنیده اید❓
🔸از سفیانی، یمانی و نشانه ها و پرچم های آنان اطلاعی دارید❓
🔸آیا ما هم میتوانیم در جبهه یاران امام زمان باشیم؟
💟 با به روزترین و تاثیرگذارترین #مطالب و #فایل_های_مهدوی همراه باشید💯
🌍لبیک یامهدی (عج)🌏
🌸https://eitaa.com/joinchat/3584884837Cf464d3f021
🌸 @labeik_ya_mahdi
امر به معروف ونهی از منکر به سبک شهیدهمت
#شهید_ابراهیم_همّت همیشه طوری به نیروها تذکر می داد که کسی ناراحت نشود.☺️
سعی می کرد با شوخی و لبخند مطلب را به طرف بفهماند.
یک بار، تدارکات لشکر مقدار زیادی کمپوت گیلاس به خط آورد و پشت خاکریز ریخت.🍒🍒
ما هم که تا به حال این همه کمپوت را یکجا ندیده بودیم، یکی یکی آنها را سوراخ می کردیم، آبش را می خوردیم و بقیه اش را دور می ریختیم.🤦♂️
در همین حین، حاج همت با رضا چراغی داشتند عبور می کردند، پیراهن پلنگی به تن داشت و دوربینی هم به گردنش انداخته بود.
وقتی به ما رسید و چشمش به کمپوتها افتاد، جلو آمد و گفت: برادر، می شود یک عکس با هم بیندازیم!😊
گفتم: اختیار دارید حاج آقا، ما افتخار می کنیم.
کنار هم نشستیم و با هم عکس گرفتیم، بعد بلند شد، تشکر کرد و گفت: خسته نباشید، فقط یک سوال داشتم؟!
گفتم: بفرمایید حاج آقا.
گفت: چرا کمپوتها را اینطور باز می کنید؟؟
گفتم: آخر حاج آقا، نمی شود که همه اش را بخوریم!
در حالی که راه افتاد برود، خنده ای کرد و با دست به شانه ام زد و گفت: برادر من، مجبور نیستی که همه اش را بخوری!!
بدون اینکه صبر کند، راه افتاد و رفت تا مبادا در مقابل او دچار شرمندگی شوم...
بعد از رفتن او، فهمیدم که او از اول می خواست این نکته را به من گوشزد کند ولی برای اینکه ناراحت نشوم، موضوع عکس گرفتن را پیش کشیده بود...🌹
🍃🦋🍃🦋🍃🦋🍃🦋🍃🦋🍃🦋🍃🦋
گلچین کلیپ های مهدوی،مذهبی،بصیرتی🌺
نشردهنده پست های#ارزشی باشیم🙏
🌍لبیک یامهدی (عج)🌎
🌸 @labeik_ya_mahdi
🌷 اَللّهُــمَّ عَجـِّـل لِوَلیِّــکَ الفَــــرَج 🌷