چقدر سری نمایشنامه های آیسخولوس را دوست دارم.
یه درختِ خدایگانی اون زیر هست که، وقتی میخونی هی بیشتر به بچه ها و خیانتاشون پی میبری.
گهگاه با خودت میگی چقدر بیکار بودن نمایشنامه نویس ها.
ولی از اون بیکار تر همسرایان بودن که صرف اینکه صحنه خالی نباشه، دیالوگ پیش بره و داستان فهمونده بشه؛ چند تا همسرا میاوردن.
و دمشون گرم هموناهم بیشتر کار را در میارن.
کمی علاقه پیدا کردم به نمایشنامه خوندن.
ولی حقیقت اینه نمایشنامه خوندن عذاب آور و مزخرفه برای من.
تا الان پنج تا نمایشنامه خوندم.
و به خودم افتخار میکنم.🥰
ݪَبْݒَࢪ
وقتی یادت میوفته فقط قرار بود نوتیفاتو چک کنی ولی الان نصف فیلم گذشته.
اون لحظهای که یه چیز رندومی رو میشنوی از یه نفر و پازل فاششدن دروغ یه نفر دیگه کامل میشه.
ݪَبْݒَࢪ
اون لحظهای که یه چیز رندومی رو میشنوی از یه نفر و پازل فاششدن دروغ یه نفر دیگه کامل میشه.
اون لحظه ای ک خودت یه چیزی میگی و پازل فاش شدن چیزی ک نباید طرف میفهمید...