ما همان نسل مظلومیم که در شعبابیطالبِ جنگ و تحریم، از درماندگی برای واردات سیم خاردار گذشتیم و به سرافرازی در صادرات ابرفراصوتهای رادارگریز رسیدیم. عاشوراها و شهابها و سجیلها و خرمشهرهامان در آشیانهها بیقراری میکنند تا ترس از غرّش آنها کابوس زندگی سگی اسرائیلیها شود. ما و خدا تقسیم کار منصفانهای کردهایم؛ ما بندگی میکنیم و او خدایی. ما تدبیر میکنیم و او تقدیر. ما میچکانیم و خدا در وسط تلاویو مینشاند. اصلاً ما و حضرت عزرائیل مشترکاً «مرگ بر اسرائیل»یم. و میاندار این شوکت و عظمت، خَلف امام روح الله است که کوه نه، بلکه سلسلهجبال شجاعت و مقاومت است و یکتنه جبههی حق را در نزاع تمدنی با اهل باطل راهبری میکند.
✍#زهرا_محسنی_فر
https://eitaa.com/joinchat/963837996C814ca55648
ما را روایتی است که یک ضربت علی،
در خندق از عبادت ثِقلَین برتر است،
این فضل و امتیاز به زینب رسید چون،
تیغ علی هر آینه در کام زینب است
پ.ن: حماسهآفرینی خبرنگار خانم ایرانی با تأسی به حضرت زینب سلام الله علیها
✍#زهرا_محسنی_فر
https://eitaa.com/joinchat/963837996C814ca55648
در ذهنم ولولهای بپا شده. کسی دارد چیزی در مخیّلهام میخواند. هنوز صحنه را هضم نکردهام. مرگ، آخرِ بازی دنیاست. هیبت مردافکن دارد. با لطافت زنانه میانهای ندارد. مگر محافظت از جان در مواجهه با خطر، غریزی و غیرارادی نیست؟ حالا انگار کن زنی متهوّرانه حیثیت مرگ را به بازی بگیرد. لشکر ترس را به رسمیت نشناسد. چشم در چشم دشمن، رجز بخواند. هنوز در فهم آن ماندهام؛ انگار در مغزم ناقوس میزنند. دنگ، دنگ ... صدای آشنایی در وجودم میپیچد: «من با تجربه میگویم، میزان فرصتی که در بحرانها وجود دارد، در خود فرصتها نیست. اما شرطش این است که نترسید و نترسیم و نترسانیم.»
و این زن، یک لحظه، یک آن، در یک بزنگاه مهم، ملکه اطمینان و طمأنینه را بر جنود خوف مسلّط کرد و ایستاد، نترسید، نترسانید و از دل بحران، فرصت آفرید؛ فرصتِ مرجعیت رسانه ملی در دنیای هژمونی رسانهای. فرصت بازتاب صدای حق در سرسرای عالم. فرصت بیداری وجدانهای خفته. فرصت تکثیر شجاعت. و من با خودم فکر میکنم در این هنگامهی پرآشوب، در زمانهای که بر سر جنگ است، در جدال بیم و امید، باید فرصتی بیافرینم، باید شجاعتی نشان دهم، برای وطن، برای آینده، برای ایران...
#وعده_صادق
✍#زهرا_محسنی_فر
https://eitaa.com/joinchat/963837996C814ca55648
فرصتهای در بحران، گاهی بحرانهای از دست دادن فرصت را جبران میکند. با تغییری کوچک در خوانش زمانه، چهبسا نعمتها از دل نقمتها بیرون میآید. اگر زاویهی نگاهمان را عوض کنیم، جنگ را گنج میبینیم. چه بسیار کراهتها که خیری در آن بوده. چه امنیتهای پایدار که از پس ناامنیهای موقت سربرآورده.
امروز آتشفشان خفتهی سرمایه اجتماعی مردم دوباره زبانه کشیده. جنگ، به آتش زیر خاکستر وطندوستی ایرانیان باد میزند. برکهی کاشی میهن، دارد از لجنهای مزدور و وطنفروش و جاسوس و منافق و کاسهلیس، پاکسازی میشود. ابرفراصوتها، موفقتر از الأزهر و دارالتقریب، دلهای شیعه و سنی را پیوند میزند. نسل زد، در تعطیلی نظام آموزشی تئوریک، با صدای درگیری پدافند ایران و تصویر درماندگی گنبد آهنین، پای درس عملی دشمنشناسی مینشیند. الگوهای زندهای از زن مسلمانِ شجاعِ تأثیرگذار، دارد خلق میشود. با زدن جنگندههای افسانهای رادارگریز، تصویر شکستناپذیری آمریکا شکسته میشود و باور «ما میتوانیم»، بند میخورد. بله یک روی سکهی جنگ، خونریزی و ویرانی و خسارت است، اما روی دیگرش فرصت رویش و ترمیم و شکوفایی است.
✍#زهرا_محسنی_فر
https://eitaa.com/joinchat/963837996C814ca55648
📌ائتلاف دشمن و رمزی که فرشتهی وحی فاش کرد
◽گفت چه نشستهاید که دشمن در تدارک حملهای هولناک است. ائتلافی بزرگ علیهتان شکل گرفته. کارتان تمام است. دخلتان آمده. به خود بلرزید. از لشکریان انبوه دشمن و ساز و برگ پرهیبت و مخوفش پروا کنید. اشهدتان را بخوانید.
◽فرماندهان و رزمندگان، نگاهی به هم انداختند. عرقی سرد بر پیشانیها نشست. زانوها سست شد. زبانها در کامها خشکید. هنوز از زخمهای تنشان خون تازه میجوشید. هنوز در شوک شکست اُحد بودند. ناگهان کسی آن میانه صدایش را صاف کرد و گفت: «جماعت! شما را چه شده؟ دل قوی دارید. یقین کنید خدا برایمان کافی است. به شدت هم کافی است. پناهگاهی بهتر از او نمیشناسیم. اصلاً پناهگاهی محکمتر از او نداریم.» مارپیچ سکوت شکست. دستها بالا آمد. برق شوق به دیدهها افتاد. مشتها گره شد. فریادها در هم پیچید: «حسبنا الله و نعم الوکیل».
◽خبر به جبهه شرک رسید. از روحیهی مسلمین در اندیشه شدند. شایعهای که انداخته بودند، کمانه کرده بود. بزرگان لشکر به تردید افتادند. کسی پرسید: «ماندهام آنها پشتشان به چه گرم است؟ عِدّه و عُدّهشان کجا بوده؟ نکند قدرتی پنهانی دارند که ما نمیدانیم. سلاح مخفیشان چیست؟» آن یکی گفت: «از خیر این جنگ بگذریم. به دردسرش نمیارزد. ممکن است گرفتار شویم.» و اینگونه بود که پس از غزوه اُحد، گزندی به مسلمین نرسید و مشرکین بی جنگ و نزاع، از اردوگاه و آوردگاه برگشتند.
◽فرشتهی وحی خودش را رساند. دست پر آمده بود. رمزی را در گوش پیامبر خواند. سرّی از اسرار خدا را فاش کرد. این، پاداش مسلمین بود. همانها که پناهگاهی قوی داشتند. پیامبر لبخندی زد و هدیه لشکر حق را به کامشان ریخت: «همانا شیطان شما را از دوستانش میترساند. از آنها نترسید. از خدا پروا کنید، ای مؤمنین.» خدا رمز پیروزی را برایشان فاش کرده بود. کلید پناهگاه را دستشان داده بود. در آغوششان کشیده بود.
🔺پ.ن: برداشتی داستانی از شأن نزول آیات ۱۷۳ تا ۱۷۵ سوره مبارکه آل عمران
✍#زهرا_محسنی_فر
https://eitaa.com/joinchat/963837996C814ca55648
417.3K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ما با هم فرق داریم. خیلی هم فرق داریم. ما با بالستیک آتش بپا میکنیم و آنها با لاستیک! ما پُرزور حمله میکنیم و آنها با مزدور. ما به خدا تکیه داریم و آنها به کدخدا. ما در خطر به هم پیوسته میشویم و آنها از هم گسسته. ما مردانه میجنگیم و آنها نامردانه. ما واقعی و با ریشه هستیم و آنها جعلی و بیریشه. بله ما با هم فرق داریم.
پ.ن: فیلم عبور موشکهای ایرانی از پدافند چندلایهای اسرائیل
✍🏼#زهرا_محسنی_فر
https://eitaa.com/joinchat/963837996C814ca55648
1.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
خوب گوش کن؛ میبینی غرّش صاروخ ایرانی، چگونه ملودی حماسی سمفونی مقاومت شده؟ کجا در طول تاریخ کسی با آلت قتّاله به تغزّل افتاده؟! چگونه صدای توفندهی موشکهای بیقرار، آهنگ بیکلام کافههای شبانه شده؟ میبینی زیر شهابباران پرتابههای گداخته، قرارهای عاشقانه را؟ به یاد داری کسی ساز ناکوک مردم زخمخورده را با صفیر رعبآور ابرفراصوتها کوک کرده باشد؟ این خداست که پنجره را باز کرده تا دنبالهدارهای شعلهور آسمان برای کودکان مظلوم بیبابا، لالایی بخوانند. آهای صاروخ ایرانی! با تو هستم. تو با کدام معجزه دلهای مردم شکسته را با شکستن دیوار صوتی، کوک میزنی و صدای رنجدیدگان تاریخ میشوی؟ تو، فقط تو هستی که در کالبد بیجان ستمدیدگان عالم، صور اسرافیل میدمی. دمت گرم، صاروخ ایرانی!
✍🏼#زهرا_محسنی_فر
https://eitaa.com/joinchat/963837996C814ca55648
10.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
خدا قوّت شاطر! تنورت داغ. نانت با برکت. یک محله را نانخورت کردهای. صف میکشند به تماشایت. مینشینند به انتظار دسترنجت. بوی نان برشتهات محلّه را برداشته. سنگکت چه شامّهنواز است. خلق الله را تو سیر میکنی. دست بجنبان. مشتری آخرت چشم انتظار است. مبادا بگویی نان نیست. مبادا بگویی نایست.
آره میدانم. داغ، داغ است اما داغ تو فرق میکند. سوگواریات باشد برای وقتی که سفرهها جمع میشود. وقتی کودکان سیر میشوند. وقتی مادری باقیماندهی نانت را در بقچه میگذارد تا نگران روزی فردای بچههایش نباشد. آنوقت کرکره را پایین بکش و برو در گوشهای تنها هایهای گریه کن. برای شاطری که خاطرت را داشت. خاطرش را داشتی. آنجا دیگر اشکهایت را مشتریها نمیبینند و دلنگران بینانی نمیشوند. برو اما یادت باشد صبحِ فردا زود بیایی تا خمیرت خوب برسد. مردم نانِ خوب میخواهند، شاطر.
فرمود: «ملت عزیز کار خودشان را با قوّت انجام بدهند و ادامه بدهند و به خدای متعال توکّل کنند.»
🎥 فیلم را ببینید
✍#زهرا_محسنی_فر
https://eitaa.com/joinchat/963837996C814ca55648